مرکز تخصصی مشاوره ازدواج و تحکیم خانواده موفق (شاد) بیرجند

تحت نظارت سازمان نظام روانشناسی و مشاوره ایران / تحت نظارت وزارت ورزش و جوانان ایران / تحت نظارت اداره کل بهزیستی

مرکز تخصصی مشاوره ازدواج و تحکیم خانواده موفق (شاد) بیرجند

تحت نظارت سازمان نظام روانشناسی و مشاوره ایران / تحت نظارت وزارت ورزش و جوانان ایران / تحت نظارت اداره کل بهزیستی

مزایای یادگیری جمله


 

1)جمله بر خلاف لغت فقط یک معنی واقعی دارد. بنابراین یادگیری آن دقیقتر، سریعتر وراحت تر است.

2)با یادگیری جمله معانی لغات، اصطلاحات حروف اضافه و غیره بصورت غیر مستقیم بخاطر سپرده می شوند.

3) یادگیری جمله مخاطب را از پرداختن به قوانین سخت و پیچیده لغوی و گرامری بی نیاز می کند.

4)با یادگیری جمله دستورات گرامری نیز بصورت غیر مستقیم بخاطر سپرده خواهند شد. بدون اینکه کاربر زمانی را برای یادگیری این دستورات صرف نماید، هر چه جملات بیشتری یاد بگیریم، ساختار زبان یا همان دستورات گرامری بیشتر در ذهن ما، همچون ستونهائی بنا خواهند شد.

جملات بخاطر سپرده شده بهنگام شنیده شدن آسانتر فهمیده خواهند شد. چون قبلا آنرا بارها مرور کرده ایم. مثلا چون ما جمله how are you?"" را بعنوان یک جمله کامل در ذهن داریم با هر سرعتی که بیان شود برای ما



1)                   قابل فهم است.

2)          فرض کنیم جمله ای را در خاطر داریم و حال، جمله مشابهی را می شنویم ولی لغتی از آن جمله عوض شده است ما باز توان حدس زدن معنی جمله را داریم. در زبان خودمان نیز گاهی لغاتی را بکار می یریم و می شنویم که معنی آن ها را نمی دانیم اما این مسئله ما را از درک کلیت موضوع عاجز نمی کند.

3)                   با یادگیری جمله معانی مختلف یک لغت و نیز معانی اصطلاحی آن لغت آرام آرام در پروسه زمانی فرا گرفته خواهد شد.

4)          جمله یاد گرفته شده بلافاصله قابل استفاده است. بطوری که می نوانیم آن جمله را در موقعیت خود بدون نیاز به رعایت آیتمهای پیچیده لغوی و گرامری استفاده کنیم و بهنگام شنیده شدن نیز به راحتی قابل درک است. در حالی که بخاطر آوردن معانی لغات و دستورات گرامری، که قبلا جدا از جمله یاد گرفته شده اند تقریبا غیر ممکن است.

5)          آنچه ما قبلا از معانی لغات و دستورات گرامری در خاطر داریم بخاطر فاصله ای که با جمله، یعنی دنیای واقعی زبان دارند در مه قرار گرفته اند. اما با یاد گیری جمله این اطلاعات رفته رفته به رو آمده و روند آموزش را تسریع می بخشند.

6)          یاد گیری جمله ترس ما را از کاربرد اشتباه لغات و دستورات گرامری که در ذهن داریم رها نموده و می توانیم با اعتماد به نفس بیشتری از آن استفاده کنیم. راستی از کجا معلوم که جمله ای که ما ساخته ایم و سعی نموده ایم تمام آیتم ها را رعایت کنیم درست باشد؟ شاید نکته ای را جا انداخته باشیم و می دانیم که در زبان حتی لغتی می تواند معنی جمله ای را عوض کند.

7)          جملات یاد گرفته شده یک زبان خارجی حتی در محیط خودمان نیز یاد آوری می گردند فرض کنیم جمله ای " لطفا نگه دارید می خواهم پیاده شوم" را یاد گرفته باشیم. حال در داخل تاکسی نشسته ایم می خواهیم به زبان خود (مثلا فارسی ) از راننده بخواهیم نگه دارد. اما بدون شک معادل انگلیسی نیزدر ذهن تداعی خواهد شد.

8)          جمله یک فرمول است با یادگیری یک جمله می توانیم جملات دیگری نیز از روی آن بسازیم و با اندکی (فقط اندکی ) اطلاعات گرامری ساده که معمولا یاد گرفته ایم، می توانیم آنرا منفی یا سوالی بکنیم. جمله زیر را در نظر بگیرید.

·                     Would you be so kind as to open this window for me?

حال به جملات زیر نگاه کنید.

·                     Would you be so kind as to close this window for me?

·                     Would you be so kind as to mail this letter for me?

 

و. .  .  .  .  .  .  .  .  .  .  .  .  . 

 

9)          اینها حداقل مثالهائی هستند که با یک جمله می توان ساخت و هر جه جلوتر برویم، می توانیم جملات بیشتری نیز بسازیم. اما اساتید محترم زبان می توانند در مورد دستورات گرامری اصطلاحات و حروف اضافه بکار رفته به تفصیل صحبت  کنند.

 

چند جمله در روز می توان یاد گرفت؟

فرض کنیم کاربری بتواند در روز 50 جمله یاد بگیرد. با توجه به امکانات گسترده نرم افزار و راحتی کار با روزی 2 ساعت تمرین یاد گیری 50 جمله در روز کار ساده ایست. حال اگر این کاربر بتواند هر جمله را به ده شکل مختلف نیز بکار برد مثلا جمله را منفی یا سوالی کند و یا با اندکی جابجائی لغات، جمله دیگری بسازد این کاربر روزی 500 جمله یاد گرفته است و این جملات برای کاربر مشکل تلفظی، لغوی و گرامری نخواهند داشت. حال اگر همین کاربر 100 روز به این کار ادامه دهد (حدود سه ماه ) او 50 هزار جمله در ذهن خود خواهد داشت، اگر همین کاربر از یک دهم انرژی خود استفاده کند باز 5 هزار جمله باقی مانده است. روزی 2 ساعت تمرین زمان زیادی نیست. اگر همین کاربر بخواهد در کلاسی شرکت نماید و هفته ای 2 جلسه کلاس داشته باشد با محاسبه زمانهای رفت و آمد و مطالعه بعد از کلاس، امتحان و غیره مجبور است زمان بیشتری نیز صرف کند. هزینه را هم می توان محاسبه کرد که از آن می گذریم.

 

تماس با گروه پشتیبانی

 

روش سریع آموزش انگلیسی...


 

در گفتگو یا گپ های نوشتاری اینترنتی

این مقاله در شماره 95 مجله تخصصی کامپیوتر چاپ شده است

... و بالاخره به نقطه ای در دنیای حرکت پرشتاب غول اطلاعات رسیده ائیم که گریزی از یادگیری زبان انگلیسی نداریم و این نیاز هر لحظه شدیدتر احساس میشود. از طرفی کلاسهای رنگارنگ زبان به دلیل طولانی بودن و خروجی های حاصله جوابگوی نیاز روز نیستند. چر که تاکید بیش از حد بر گرامر و حفظ نمودن لغات ، مانعی بزرگ در رسیدن به حداقل توانائی لازم برای ایجاد ارتباط است. و شاید این سخن پر بیراه نباشد که گفتن یک جمله با رعایت نکات گرامری در زبانی پر از استثناء و جمله بندی با لغاتی دارای معانی متفاوت و گاه متضاد، عملا غیر ممکن است. این یادداشت پیشنهاد یک روش تجربی با به کار بستن تمامی دانسته های قبلی فرد، در جهت کسب توانایی برای گفتگوی نوشتاری انگلیسی دراینترنت است.



امروزه با گسترش ایتترنت،  سایتهایی نظیر یاهو، سرویس گفتگو را به صورت مستقل ارائه میدهند. اتاقهای متنوع این سایتها امکان تبادل افکار و اطلاعات را بین مردم کل جهان میسر ساخته اند. در این اتاقها میتوان به اطلاعات کلیدی خاصی دسترسی پیدا کرد که در سایر سرویسهای اینترنتی میسر نیست. جهت استفاده از سرویس گفتگوی اینترنتی داشتن حداقلی از معلومات انگلیسی یک ضرورت اولیه است. اگر جسارت آغاز را یافتیم به زودی در خواهیم یافت که زیستن در یک محیط نیمه واقعی میتواند موقعیتی باشد که از لحاظ هزینه و سرعت یادگیری با هیچ کلاسی قابل مقایسه نیست.

همانطوری که میدانید نسبت لغاتی که هر فرد با آن نیازهای گفتاری خود را مرتفع میسازد به کل کلمات هر زبانی بسیار پائین است. بعبارت دیگر کل کلماتی که هر کدام از ما عموما به هنگام صحبت کردن بکار میبریم از دو یا سه هزار کلمه تجاوز نمیکند. از طرفی انسانها به دلیل اختلافاتی چون فرهنگ، میزان تحصیلات، موقعیت شغلی و اجتماعی دایره لغات متفاوتی داشته و شیوه جمله بندی آنها با یکدیگر فرق میکند. بطور کلی میتوان گفت که در ذهن هر فرد برای زبان یک اسکلت بندی یا ساختار وجود دارد که مختص خود اوست. یکی از مشکلات آموزش زبان،  سعی در جایگزینی ساختار زبان موجود در ذهن ما، با ساختار زبان خارجی است.  این جایگزینی در بین افراد یک زبان نیز غیر ممکن است، چه رسد به دو زبان و دو فرهنگ کاملا متفاوت و گاه متضاد. پس نتیجه میگیریم که محدوده لغات و نوع جملاتی که مورد نیاز من است شاید برای شما کاملا بیهوده باشد. روشی که نگارنده سعی در تشریح آن دارد بیش از چند روز وقت شما را نخواهد گرفت. بنابراین در صورت قبول منطق آن، ارزش امتحان کردن خواهد داشت. در این روش علیرغم ارتباط ارگانیک بین فهمیدن و گفتن، برای حصول به نتیجه بهتر برای هر کدام روش متفاوتی پیشنهاد میگردد.

فهمیدن: چون گفتگوی اینترنتی عموما بصورت نوشتاری صورت میگیرد و با توجه به سیستم آموزشی ما، که عمدتا برمبنای ترجمه بوده است، در این قسمت با مشکل زیادی مواجه نیستیم، اما موارد زیر به بهبود امر فهمیدن کمک خواهد نمود. 1- قبل از شروع بحث موضوعی را انتخاب کرده  و در مورد آن فکر کنید. 2- از دیکشنریهای آن لاین که با کلیک بر روی هر لغت معنی فارسی آنرا نمایش میدهند (مانند Babylon) استفاده کنید. 3- سعی کنید منظور گوینده را حدس بزنید. 4- جملاتی نظیر "منظور شما از لغت فلان چیست؟" یا "منظورتان را متوجه نشدم" و یا "لطفا توضیح بیشتری در مورد این مطلب بدهید" اکثرا کار ساز است. به یاد داشته باشید که اینگونه سوالات اکثرا در بین خودمان نیز اتفاق می افتد. 5-  اگر باز هم متوجه منظور گوینده نشدید از موضوع رد شده و به گفتگو ادامه دهید.

گفتن: با توجه به آنچه رفت قبل از شروع به صحبت کردن در زبان بیگانه ابتدا باید ساختار فعلی زبان خود را پیدا کنیم. با کشف اسکلت زبان خود توانائی گفتن تمامی احساسات و افکار خود را پیدا خواهیم کرد و چون برای یک هدف مشخص کاربردی تلاش میکنیم هر روز به مهارتهای گفتاری ما افزوده خواهد شد. مراحل پیشنهادی برای کشف ساختار زبان به قرار زیر است.1-  یک دستگاه ضبط صوت کوچک (واکمن) تهیه کنید. 2- همانطوری که در موقعیتهای مختلف (گفتگوی تلفنی، گفتگو با اعضای خانواده و ...) با زبان مادری خودتان بصورت طبیعی صحبت میکنید، صدای خود را ضبط کنید. برخی از موقعیتها را نیز میتوان بصورت ذهنی شبیه سازی کرد. مثلا آینه را فرد خاصی تصور کنید و با او حرف بزنید، عصبانی بشوید، بهترین و بدترین حرفهایتان را که معمولا بکار میبرید به او بگوئید. هرچه تنوع این مو قعیتها بیشتر باشد، نقشه اسکلت زبان شما دقیقتر ترسیم خواهد شد. 3-  نتیجه مرحله قبلی چند عدد نوار کاست است که حاوی صحبتهای شماست، در این مرحله محتویات کاستها را بر روی کاغذ پیاده کنید. 4- متن حاصله را بصورت مفاهیم کامل جدا کنید. یک مفهوم کامل میتواند یک کلمه ( مانند سلام )، یک جمله و یا چند جمله باشد. اما تا آنجائیکه امکان دارد جملات را به کوتاهترین شکل جدا کنید مثلا جمله "من به مدرسه رفتم و او را دیدم" را دو جمله در نظر بگیرید. 5- جملات تکراری را حذف کنید. 6- برخی از جملات ساختار یکسانی دارند مثلا دو جمله "من به مدرسه رفتم" و "من بیمارستان رفتم" را در نظر بگیرید. در این حالت جمله دوم را حذف ولی لغت بیمارستان را نگه دارید. 7- نتیجه حاصله مجموعه ای با چند صد لغت و جمله خواهد بود که  نقشه گنج ساختار زبان فعلی شماست. از یک نفر مسلط به زبان انگلیسی بخواهید جملات و لغات شما را ترجمه کند. سعی کنید ترجمه بصورتی صورت گیرد که کاملا بیانگر احساس شما باشد ضمنا همانطوری که میدانید گاهی ترجمه دقیق ممکن نیست اما یافتن جمله ای مشابه همیشه امکان دارد. 8- بخش انگلیسی مجموعه را تایپ کرده و با نرم افزارهائی چون etalk و یا English learning assistant صدای آنرا ضبط کرده و سعی کنید آنها را حفظ کنید. 9- حالا شما میتوانید گفتگوی خود را آغاز کرده و از نتیجه حاصله لذت ببرید.

امکانات کمکی: با رعایت نکات زیر گفتگوی روانتری خواهید داشت. 1- آنجا که انگشتان بجای زبان سخن میگوید لازم است سرعت تایپ خود را بهبود بخشید. در گفتگوی اینترتی شاید بتوان گفت سرعت تایپ به اندازه خود زبان اهمیت دارد. 2- قبل از شروع، موضوع و هدف گفتگو را مشخص کنید. 3- دوستان انگلیسی زبان مناسبی پیدا کرده و ارتباط سالمی با آنها ایجاد کنید. در یک محیط دوستانه استعدادهایتان بیشتر شکوفا خواهد شد. 4-  از گفتن جمله "ببخشید انگلیسی من ضعیف است" نهراسید، مسخره لهجه ها نشانه توسعه نیافتگی است. 5- اگر در پیدا کردن لغتی مشکل دارید بجای آن .... بگذارید، احتمالا دوست شما لغت مناسب را حدس خواهد زد. 6- از طرف گفتگو برای یافتن لغتی کمک بگیرید 7- از اشکال مخصوص اتاقهای گفتگو مانند L ، J استفاده کنید. 8- از اختصارات اینترنتی جهت افزایش سرعت تایپ خود و جلوگیری از غلطهای املائی سود ببرید. مثلا asl? بیانگر سه جمله "چند سال دارید؟" ، "جنسیت شما چیست؟" و "اهل کجا هستید؟" میباشد. 9- گاهی بجای جمله میتوانید از لغت استفاده کنید. مثلا age? بجای How old are you? . 10- خلاصه نویسی کنید r=are  ، u=you ، smth=something و ... 11- از دوستانتان بخواهید اشتباهات شما را اصلاح کنند. 12- اگر جمله جدیدی یاد گرفتید آنرا به لیست مجموعه خود اضافه کرده و سعی کنید آنرا بکار برید. 13- در انگلیسی کلمه sorry  از سوء تفاهمات جلوگیری میکند . 14- زیادی نگران گرامرواملای لغات نباشید.

دلایل اصلی ناکامی در یادگیری زبان


بشر در هیچ دوره ای این چنین با حجم انبوهی از داده ها و اطلاعات مواجه نبوده است. سرگردانی انسان امروز، انتخابی مناسب از بین هزاران امکانی است که عمر کوتاهش را بر نمی تابد. و این سرگردانی، در انتخاب روشی مناسب برای یادگیری یک زبان بین المللی با گستره تولید جهانی، صد چندان شده است. کتابها، فیلمهای صوتی - تصویری، کلاسهای آموزشی رسمی و غیر رسمی، نرم افزارها وپهنه گسترده اینترنت در کارند تا امر فراگیری یک زبان خارجی تحقق یابد آیا اشکال در بهره هوشی ما دانش آموزان و دانشجویان ایرانی است که با گذراندن بیش از ده سال از دوران راهنمائی تا دانشگاه هنوزنتوانسته ایم در حد قابل قبولی زبان بیاموزیم؟ چرا ما دانش آموزان و دانشجویان ایرانی با گذراندن بیش از ده سال، از دوران دبیرستان تا دانشگاه، هنوزنتوانسته ایم در حد قابل قبولی زبان بیاموزیم. بدون شک اشکال در بهره هوشی و توانائی های ما نیست بلکه مشکل در روشها و تکنولوژیی های است که ما با استفاده از آنها زمان بزرگی از زندگی خویش را از دست داده ایم. عمده ترین دلایل نا کامی در فراگیری زبان در کشور ما بقرار زیر است

ترس

 ما همیشه زبان را درس مشکلی تصور می کردیم که باید آنرا امتحان دهیم و بدین دلیل هرگز فرصت استفاه از آنرا بصورتی نیافتیم که از آن لذت ببریم.

 

تکیه بر محیط مبتنی بر متن

 دنیای واقعی زبان، یک دنیای صوتی است. در حـالی که سیستم آموزشی ما، دنیایی مبتنی بر متن بوده است و این باعث می شد که مشکل تلفظ نیز بر مشکلات بیشمار ما افزوده شود. بدلیل عدم زیستن در یک محیط واقعی صوتی با آن احساس بیگانگی می کنیم. نتیجه این سیستم آموزشی در آرمانی ترین شرایط تربیت مترجم بود، نه کسی که با زبان بتواند ارتباط برقرار کند.

 

تکیه بر گرامر

 کاش ما زبان را با روش کودکان یاد می گرفتیم که کمترین اهمیتی برای دستورات پیچیده زبان نمی دهند. راستی را، خود چقدر با گرامر زبان مادری خود آشنا هستیم دستوات گرامری در تمامی زبانها یک موضوع کاملا تخصصی و انتزاعی از زبان است و اگر نه اینست پس اینهمه رشته های دانشگاهی سطح بالا در رابطه با دستور زبان چه معنی میدهند؟ حرف زدن با رعایت دستورات گرامری زبانی پر از استثناء مانند انگلیسی، تقریبا غیر ممکن است.

 

تاکید بر یادگیری لغات

 آموزش ما، حفظ کردن فرهنگهای لغت بود، هر معلمی برای خود دیکشنری کوچکی می ساخت که مجبور به حفظ آن بودیم. و متاسفانه هنوز هم کار به همین منوال است. در یک فرهنگ انگلیسی نگـاهی به لغت GET یا TAKE بیندازید. دو صفحه معنی مختلف و گاه متضاد برای یک لغت سردرگمی آدمی را در آموزش صد چندان می کند. فرق عمده زبان انگلیسی با زبان فارسی در این است که لغات در زبان انگلیسی عمدتا وقتی معنا واقعی دارند که در کنار سایر لغات قرار می گیرند. مثلا لغت Take معنی واضحی ندارد در حالی که معنی عبارت Take off کاملا مشخص است.

 

عدم توجه به این الگوهای ساختاری روش طبیعی آموزش زبان

 به برخی ازاین تفاوتها در همین راهنما اشاره شده است.

 

اهمیت دادن به امر خواندن

 در هر زبانی چهار عنصر عمده خواندن، نوشتن، صحبت کردن و گوش دادن وجود دارد. آنچه در سیستم آموزش رسمی ما بیش از همه به آن پرداخته شده است امر خواندن می باشد. در برخی از کلاسهای غیر رسمی نیز صحبت از هم زمانی چهار عنصر رفته است. اما وقتی ما در محیط واقعی زبان قرار می گیریم در می یابیم که اگر هدف فراگیری زبان باشد عنصر خواندن و نوشتن اهمیت درجه چندم دارند به این دلیل ساده که در تمامی زبانها افراد بی سواد آن جامعه نیز قادر با تکلم زبان مادری خود هستند.

 

روش اعجاب انگیز آموزش زبان انگلیسی


"واقعیت این است که روشهایی برای یادگیری بهتر وجود دارند، روانشناسان با پژوهش های چندین ساله به این واقعیت رسیده اند که چگونگی فرآیند یادگیری از خود فرآیند یادگیری مهم تر است و از این رو باید به روش آموزشی که انتخاب می کنیم توجه ویژه ای داشته باشیم."

احتمالا شما هم این روزها با تبلیغات مختلفی در مجلات و اینترنت برخورد کرده اید که ادعا می کنند زبان انگلیسی را به طور معجزه آسا و در مدتی کوتاه به شما آموزش می دهند. انگلیسی در خواب، آموزش با امواج آلفا، روش X، روش MGM-PLN و ده‌ها اسم نا آشنا و جدید دیگر. ما در مورد این شیوه‌ها ابراز نظر نمی کنیم چون هرگز آنها را تجربه نکرده ایم اما اگر نگاهی به این نوع تبلیغات بیندازید می بینید که اساس همه آنها استفاده تبلیغاتی از تمایل افراد برای یادگیری سریع و بی دردسر زبان است. مسلما همه مشغله‌های درسی و کاری زیادی دارند و یا خود را برای آزمونی آماده می کنند که وقت چندانی تا آن باقی نمانده است. در این هنگام همه می خواهند به بهترین و سریعترین روش به یادگیری زبان بپردازند، اما برخی متاسفانه به این واقعیت توجه نمی کنند که اگر این روش‌های معجزه آسا واقعیت داشت، الان می بایست در بسیاری از کالج‌ها و مدارس دنیا که هر روز به دنبال شیوه‌های مدرن تر هستند به طور گسترده از این روشها استفاده می شد و حال آنکه شیوه‌های سنتی آموزش همچنان به قوت خود باقی هستند و شما هیچ خبری از موفقیت این شیوه‌ها در اخبار و تحقیقات پژوهشی نمی بینید.
اما واقعیت چیست؟ آیا همه این شیوه‌ها کذب محض است؟
واقعیت این است که روشهایی برای یادگیری بهتر وجود دارند، روانشناسان با پژوهش های چندین ساله به این واقعیت رسیده اند که چگونگی فرآیند یادگیری از خود فرآیند یادگیری مهم تر است و از این رو باید به روش آموزشی که انتخاب می کنیم توجه ویژه ای داشته باشیم. آنها همچنین به این اصل رسیده اند که مغز انسان تنها با تصاویر کار می کند، به عبارت دیگر هر چیزی که شما می شنوید، می بیند و یا می خوانید یا احساس می کنید برای پردازش در مغز ابتدا به صورت تصاویر ذهنی در می آیند و بعد مغز آن را درک می کند. برای درک بهتر این موضوع به واژه "درخت" توجه کنید. مغز شما بلافاصله بعد از برخورد با این واژه تصویر یک درخت را در ذهن شما بازسازی می کند، حالا سعی کنید در حالی که به واژه درخت توجه می کنید این تصویر را از ذهن خود خارج کنید، غیر ممکن است که بتوانید چنین کاری کنید و بفهمید درخت چیست و تصویر آن را در ذهن تجسم نکنید. حال به واژه "فلخکولوبیس" توجه کنید، این واژه حتما برای شما بی معنی است، تنها به این دلیل که مغز شما نمی تواند تصویر آن را تجسم کند و حال چنانچه پیوندی در مغز شما بین این واژه و یک تصویر وجود داشته باشد، به راحتی آنرا درک می کنید.
یادگیری یک زبان خارجی هم دقیقا فرآیندی مشابه است. بگذارید یک مثال واقعی بزنیم. شما مشغول مطالعه زبان انگلیسی هستید که ناگهان با لغت جدید “peacock” مواجه می شوید. در ابتدا این لغت کاملا برای شما نامفهوم و بی معنی است تا اینکه با مراجعه به فرهنگ لغت متوجه شوید معنی این لغت "طاووس" است. در این لحظه اتصال ذهنی بین لغت peacock و تصویر طاووس در ذهن شما شکل می گیرد، و البته با تکرار می توانید این پیوند را قوی تر و ماندگارتر کنید. حال اگر بخواهید در همان لحظه یک پیوند قوی بین این دو ایجاد کنید چه می کنید؟ در اینجاست که باید علاوه بر تکرار از تکنیک های کمکی استفاده کنید که به ایجاد هر چه بهتر این تصویر ذهنی کمک می کنند. گفتیم که مغز انسان با تصاویر کار می کند، پس هر چه تصویر ورودی به مغز واضح تر و شفاف تر باشد، به شکل بهتری در مغز ذخیره می شود. حال اگر لغت peacock را بشکافیم می بینیم که این لغت خود از دو لغت pea به معنی نخود سبز و cock به معنی خروش تشکیل شده است. حال می توانیم تصویری در ذهن خود مجسم کنیم که یک طاووس بسیار بزرگ مشغول خوردن نخود سبز است، البته این طاووس به جای دم زیبای خود یک دم خروس دارد. فقط کافی است تا یک لحظه این تصویر را به طور واضح در ذهن خود مجسم کنید تا دیگر به سختی بتوانید آن را فراموش کنید. حال هر وقت کسی از شما بپرسد که طاووس به انگلیسی چه می شود بلافاصله آن تصویر عجیب طاووس با دم خروس در حال خوردن نخودسبز در ذهن شما مجسم می شود و بعد از چند لحظه واژه peacock را به خاطر می آورید.
روشهایی وجود دارند که به وسیله آنها می توانید همه لغات، اعداد و حتی مفاهیم غیر شهودی(مانند دیدن، گرفتن، دوست داشتن و ...) را به صورت تصویر واضح در ذهن خود در بیاورید، به این روشها در اصطلاح "نمونیک" گفته می شود. طبق تعاریف "نمونیک (Mnemonics) عبارتست از تکنیک هایی برای به خاطر سپاری که تنها به تکرار مطالب اکتفا نمی کند. بلکه با ایجاد رابطه بین مفاهیم تازه و اطلاعات قبلی موجود در مغز که به راحتی یادآوری می شوند(تصاویر، ریتم، آهنگ و ...)، در به خاطرسپاری و یادآوری مطالب کمک می کند."
یکی از بهترین جاهایی که می توان از نمونیک استفاده کرد در فرآیند یادگیری یک زبان خارجی است. با این روش به سرعت و با حداقل تکرار می توان دایره لغات خود را تا حد چشمگیری افزایش داد، فراموش نکنید که همه کسانی که دارای حافظه خارق العاده هستند و یا توانایی صحبت کردن به چندین زبان مختلف را دارند به نوعی(شاید هم ندانسته) از این تکنیک ها بهره می برند و بدون استفاده از این تکنیک ها شاید حافظه آنها از افراد عادی هم ضعیف تر باشد. در مورد این تکنیکها در آینده به طور مفصل توضیح خواهیم داد. اما در پایان این نوشته خاطر نشان می کنیم که مبحث نمونیک بسیار گسترده بوده و همچنین اصلی ترین ابزار کمکی حافظه است. پس بهتر است از این به بعد روش اعجاب انگیز یادگیری زبان انگلیسی را به نام نمونیک بشناسیم.

جمله ها و نکته ها

همیشه به یاد داشته باش که در ارتفاعی خاص از زمین دیگر ابری وجود ندارد. اگر آسمان زندگیت ابری است، شاید به علت این است که روحت به اندازه کافی اوج نگرفته است.
"مهم بودن" خوب است، اما خوب بودن مهمتر است.
نفرت هرگز با نفرت از بین نمی رود; برای از بین بردن نفرت، محبت لازم است.
اگر یک روز نتوانستی گناه کسی را ببخشی، بدان که از بزرگی گناه او نیست; از کوچکی قلب توست.
عشق با دوست داشتن خودتان آغاز می شود.
کار نباید اولین اولویت زندگی شما باشد.
همیشه به ندای درونتان گوش دهید; به ندرت دروغ می گوید.
تولد و مرگ اجتناب ناپذیرند; در فاصله این دو، خوب زندگی کنیم.
هیچ وقت مغرور نشو; برگ ها وقتی می ریزند که فکر می کنند طلا شده اند!
شاید شیرینی کلام دلنشینی را که امروز بر زبان می آورید فردا بچشید.
عظمت انسان های بزرگ از رفتارشان با انسان های کوچک آشکار می شود.
هر چه موانع جدیدتر و سخت تر باشد، لذت تلاش و پیروزی بیشتر است.

منبع :پاییزه

جملاتی از آنتونی رابینز



  هنگامی که عشق را ابراز می کنید ' طعم آنرا دوباره می چشید.

عشق را همچون هدیه ای به دیگران اعطا کنید و به خود اجازه دهید تا هدیه ی دیگران را بپذیرید.

راز شکوفایی نیروهای واقعی و درونی خود این است که برای خود اهدافی را تعیین کنیم که به اندازه ی کافی مهیج بوده و منبع الهام در زندگی باشند.

یکی از بهترین راههای غنی سازی زندگی خود ' وسعت بخشیدن به گستره ی احساسات است.

اگر جنبه هایی از هویت شما ' برایتان ایجاد ناراحتی می کند ' چرا باید به آنها بچسبید؟

می توانیم خودمان را مجددا برای خودمان تعریف کنیم.

اولین قدم برای ایجاد تغییر آن است که ببینیم واقعا چه می خواهیم و در نتیجه هدفی را در نظر بگیریم و به سوی آن حرکت کنیم.

راز موفقیت آن است که بدانید چگونه از نیروهای رنج و نفرت استفاده کنید و نگذارید که این نیروها شما را در اختیار بگیرند . اگر چنین کنید ' بر رنج زندگی خود مسلط خواهد شد.در غیر این صورت زندگی بر شما مسلط خواهد شد.

اگر ارزشهای واقعی تان را نمی شناسید ' خود را برای رنج آماده کنید.

سر نوشت هر کس در لحظات تصمیم گیری شکل می گیرد. تصمیم هایی که امروز و هر روز گرفته می شوند ' وضع امروزی و سال های آتی را شکل می دهند.

تنها امنیت واقعی در زندگی ' دانستن این نکته است که بی تردید هر روز در حال پیشرفت هستید.لازم نیست نگران حفظ کیفیت زندگی خود باشید . تنها کافی است هر روز در پیشرفت آن بکوشید.

مطاله ی هر کتابی و حتی این متن ها یی که خوانده اید بی فایده خواهد بود و کلاسهای روانشناسی و هر کلاس دیگری که در آن شرکت کرده اید نیز ' حاصلی نخواهد داشت. مگر آنکه به دانسته ها و آموخته های خود عمل کنید.

فلسفه ی من این است که باید " غول را قبل از اینکه بزرگ شود ' از بین برد " لذا بهترین زمان برای پرداختن به هیجانات منفی ' زمانی است که احساس آنها را می کنید.

خوشرویی نشانه ی زیرکی است. زیرا هنگامی که احساس شادی شکل می گیرد این نشاط چندان قوی است که به دیگران نیز سرایت می کند و بهتر می توان هر نوع مشکلی را که بر سر راه است ' بر طرف ساخت.

هیولا را تا کوچک است نابود کنید.بهترین موقع برای کنترل احساسات منفی هنگامی است که آن احساس آغاز می شود.رها کردن الگوهای احساسی هنگامی که کاملا شکوفا شده اند ' بسیار مشکل خواهد بود.

تمام احساسات و عواطف ' از درون سر چشمه می گیرند و این خود انسان است که آنها را می آفریند.

به خاطر داشته باشید که هیچ چیز در زندگی معنا ندارد . مگر معنایی که شما به آن می دهید.

تجربه های خود را همچون فرش عظیمی در نظر بگیرید که می توان بر روی آن هر نقش و نگار دلخواهی را طراحی کرد.

باید به این نکته توجه داشت که داشتن جهت و هدف در زندگی ' مهم تر از دستاوردهای فردی است.

از جمله تعاریف موفقیت این است که باید به گونه ای زندگی کرد که بتوان احساس عمیقی از شادی و احساس اندکی از غم به دست آورد.

باور کنید که لیاقت به دست آوردن آنچه را که در جست و جویش هستید ' دارید

منبع وبلاگ اعتما د

 

نامه چارلی چاپلین به دخترش ژرالدین

نامه های زیادی در تاریخ ادبی و فرهنگی جهان مشهورند.  نامه های عین القضات ، قائم مقام فراهانی و.....  نامه های جبران خلیل جبران به ماری هنکسل و نامه های جواهر لعل نهرو به دخترش ایندیرا که هرکدام از یک دید ادبی ، تاریخی ، فلسفی یا عاشقانه شهره جهانی گشته اند.

امشب برای چندمین بار یکی از نامه های مشهور جهان را خواندم. نامه چارلی چاپلین به دخترش ژرالدین. و بسیار لذت بردم.  این نامه را چارلی چاپلین نابغه سینما در ژانویه سال 1963 به دخترش ژرالدین هنرپیشه سینما (که در فیلم به یاد ماندنی «دکتر ژیواگو» در کنار «عمر شریف» و «جولی کریستی» بازی زیبایی از خود ارایه داد) نوشته است.

نامه ای که حرف های هر پدری برای دخترش می تواند باشد. زیبا و ساده.............. شما هم اگر نخوانده اید حتما بخوانید:

 

دخترم، این جا شب است. یک شب نوئل، در قلعه کوچک من همه این سپاهیان بی سلاح خفته اند و برادر و خواهرت و حتی مادرت. به زحمت توانستم بی آنکه این پرندگان خقته را بیدار کنم ، خودم را به این اتاق کوچک نیمه روشن ، به این اتاق پیش از مرگ برسانم. من از تو بسی دورم، خیلی دور، اما چشمانم کور باد اگر یک لحظه تصویر تو را از چشم خانه من دور کنند. تصویر تو آنجا روی میز هم هست. تصویر تو اینجا روی قلب من نیز هست.

اما تو کجایی؟ آنجا در پاریس افسونگر بر روی آن صحنه پر شکوه تاتر شانزه لیزه هنر نمایی می کنی! این را می دانم و چنان است که گویی در این سکوت شبانگاهی ، آهنگ قدم هایت را می شنوم و در آن ظلمات زمستانی ، برق ستارگان چشمانت را می بینم. شنیده ام نقش تو در این نمایش پر نور و پر شکوه ، نقش آن شاهدخت ایرانی ست که اسیر تاتارها شده است. شاهزاده خانم باش و بمان. ستاره باش و بدرخش، اما اگر قهقهه تحسین آمیز تماشاگران ، عطر مستی آور گل هایی که برایت فرستاده اند، تو را فرصت هوشیاری داد، در گوشه ای بنشین و نامه ام را بخوان و به صدای پدرت گوش فرادار.

من پدر توهستم ژرالدین. من چارلی چاپلین هستم. وقتی بچه بودی شب های دراز بر بالینت نشستم و برایت قصه ها گفتم. قصه زیبای خفته در جنگل، قصه اژدهای بیدار در صحرا. خواب که به چشمانم می امد طغنه اش می زدم. و می گفتمش برو در رویای خفته ام. رویا می دیدم ژرالدین. رویای فردای تو. رویای امروز تو. دختری می دیدم پری روی ، فرشته ای می دیدم در آسمان که می رقصید و می شنیدم  تماشاگران که می گفتند  دختره را می بینی ؟! این دختر همان دلقک پیره! اسمش یادته؟چارلی؟ آره من چارلی هستم! من دلقک پیری بیش نیستم! امروز نوبت توست. من با آن شلوار گشاد پاره پاره رقصیدم و تو در جامه حریر شاهزادگان می رقصی. این رقص ها و بیشتر از آن صدای کف زدن های تماشاگران گاه تو را به آسمان ها خواهد برد. برو! آنجا هم برو! اما گاهی نیز بر روی زمین بیا و زندگی مردم را تماشا کن. زندگی آن رقاصان دوره گرد کوچه های تاریک را که با شکم گرسنه می رقصند و با پاهایی که از بینوایی می لرزد. من یکی از اینان بودم ژرالدین! در آن شب ها، در آن شبهای افسانه ای کودکی که تو با لالایی قصه های من به خواب می رفتی، من باز بیدار می ماندم. در چهره تو می نگریستم. ضربان قلبت را می شمردم و از خود می پرسیدم :چارلی! آیا این بچه گربه تو را نخواهد شناخت؟   تو مرا نمی شناسی ژرالدین! در آن شب های دور ، قصه ها با تو گفتم، اما قصه خود را هرگز نگفتم. این داستانی شنیدنی ست. داستان آن دلقک گرسنه ای که در پست ترین محلات لندن آواز می خواند و می رقصید و صدقه جمع می کرد. این داستان من است. من طعم گرسنگی را چشیده ام. من درد بی خانمانی را کشیده ام. و از این ها بیشتر من رنج حقارت آن دلقک دوره گرد را که اقیانوسی از غرور در دلش موج می زند ، اما سکه صدقه رهگذر خودخواهی ان را می خشکاند احساس کرده ام. با این همه من زنده ام و از زندگان پیش از آنکه بمیرند نباید حرفی زد. داستان من به کار تو نمی آید. از تو حرف بزنیم. به دنبال نام تو نام من هست، چاپلین! با همین نام چهل سال بیشتر، مردم روی زمین را خندانده ام و بیشتر از آنچه انها خندیده اند خود گریسته ام، ژرالدین! در دنیایی که تو زندگی می کنی ، تنها رقص و موسقی نیست.

نیمه شب هنگامی که از سالن پر شکوه تاتر بیرو ن می آیی ، آن تحسین کنندگان ثروتمند را یکسره فراموش کن. اما حال آن راننده تاکسی  که تو را به منزل می رساند بپرس. حال زنش را هم بپرس. و اگر زنش آبستن بود و اگر پولی هم برای خرید لباسهای بچه اش نداشت، پنهانی پولی در جیب شوهرش بگذار!

 به نماینده خودم در بانک پاریس دستور دادهام، فقط این نوع خرج های تو را بی چون و چرا قبول کند. اما برا ی خرج های دیگرت باید صورت حساب بفرستی.

گاه به گاه با اتوبوس یا مترو شهر را بگرد. مردم را نگاه کن. زنان بیوه و کودکان یتیم را نگاه کن. و دست کم روزی یک بار با خود بگو:« من هم یکی از آنان هستم.» بله تو یکی از آنان هستی دخترم نه بیشتر!

هنر پیش از آنکه دو بال پرواز به انسان بدهد ، اغلب دو پای او را نیز می شکند. وقتی به آنجا رسیدی که یک لحظه خود را برتر از تماشاگران خویش بدانی، همان لحظه صحنه را ترک کن و با اولین تاکسی خودت را به حومه پاریس برسان. من آنجا را خوب می شناسم . از قرن ها پیش آنجا گهواره کولیان بوده است. در آنجا رقاصه هایی مثل خودت را خواهی دید. زیباتر از تو. چالاک تر از تو. و مغرور تر از تو. آنجا از نور کور کننده نور افکن های تاتر شانزه لیزه خبری نیست. نور افکن رقاصان کولی ، تنها نور ماه است. نگاه کن. خوب نگاه کن. آیا بهتر از تو نمی رقصند؟! اعتراف کن دخترم! همیشه کسی هست که بهتر از تو می رقصد. بهتر از تو می زند . و این را بدان که در خانواده چارلی ، هرگز کسی آن قدر گستاخ نبوده است که به یک کالسکه ران یا یک گدای کنار ورد سن ناسزایی بگوید .

من خواهم مرد و تو خواهی زیست. امید من آن است که هرگز در فقر زندگی نکنی. همراه این نامه یک چک سفید برایت می فرستم. هر مبلغی که می خواهی بنویس و بگیر. اما همیشه وقتی دو فرانک خرج می کنی با خود بگو سومین سکه مال من نیست. این باید مال یک  گمنامی باشد که امشب به یک فرانک نیاز دارد. جست و جویی لازم نیست این نیازمندان گمنام را اگر بخواهی همه جا خواهی یافت. اگر از پول و سکه با تو حرف می زنم برای آن است که از نیروی فریب و افسون این بچه های شیطان ، خوب آگاهم. من زمانی دراز در سیرک می زیسته ام. و همیشه و هر لحظه به خاطر بنر بازانی که از ریسمانی بس نازک راه می روند نگران بوده ام. اما این حقیقت را با تو بگویم دخترم، مردمان روی زمین استوار، بیشتر از بند بازان روی ریسمان سقوط می کنند. شاید شبی درخشش گران بهاترین الماس این جهان تو را فریب دهد. آن شب این الماس بر گردن همه می درخشد.

اما اگر روزی دل به آفتاب چهره مردی بستی ، با او یک دل باش. به مادرت گفته ام   در این باره برایت نامه ای بنویسد. او عشق را بهتر از من می شناسد. او برای تعریف یک دلی شایسته تر از من است.

کار تو بس دشوار است. این را می دانم. به روی صحنه جز تکه ای حریر نازک چیزی بدن تو را نمی پوشاند. به خاطر هنر می توان عریان روی صحنه رفت. و پوشیده تر و پاکیزه تر بازگشت. اما هیچ کس و هیچ چیز دیگر در این دنیا نیست که شایسته آن باشد که دختری ، ناخن پای خود را به خاطر آن عریان کند. برهنگی بیماری عصر ماست. من پیر مردم و شاید حرف های خنده آور می زنم. اما به گمان من ، تن عریان تو باید مال کسی باشد که روح عریانش را دوست می داری .  بد نیست اگر اندیشه تو در این باره مال ده سال پیش باشد. مال دوران پوشیدگی . نترس ! این ده سال تو را پیر نخواهد کرد. به هر حال امیدوارم تو آخرین کسی باشی که تبعه جزیره لختی ها می شود.

می دانم که پدران و فرزندان همیشه جنگ جاودانی بایکدیگر دارند. با اندیشه های من جنگ کن دخترم.من از کودکان مطیع خوشم نمی آید.با این همه پیش از آنکه اشک های منِ این نامه را تر کند می خواهم یک امید به خود بدهم. امشب شب نوئل است. شب معجزه است و امیدوارم معجزه ای رخ دهد تا تو آنچه را که من به راستی می خواستم بگویم دریافته باشی. چارلی دیگر پیر شده است.

ژرالدین! دیر یا زود باید به جای آن جامه های رقص، روزی هم لباس عزا بپوشی و بر سر مزار من بیایی. من حاضر به زحمت تو نیستم. تنها گاهگاهی چهره خود را در آیینهای نگاه کن. آنجا مرا نیز خواهی دید. خون من در رگ های توست. و امیدوارم حتی آن زمان که خون در رگ های من می خشکد، چارلی را ، پدرت را، فراموش نکنی. من فرشته نبودم. اما تا آنجا که در توان من بود، تلاش کردم تا آدم باشم. تو نیز تلاش کن که حقیقتا آدم باشی. رویت را می بوسم.

زیبایی قلب

 روزی مرد جوانی در میانه ی شهری ایستاد و ادعا کرد  زیباترین قلب دنیا را دارد . جمعیت زیادی دور او را گرفته و به قلب سالم و بدون خدشه ی او نگاه می کرد ند و همه تصدیق می کردند . که قلب او براستی زیبا ترین و بی نقص ترین قلبی است که تا کنون دیده اند .

مرد جوان در کمال افتخار و با صدایی بلند تر از جمعیت به تعریف از قلب خود می پرداخت که ناگهان پیر مردی جلوتر از جمعیت آمده خطاب به مرد جوان گفت : اما قلب تو به زیبایی قلب من نیست .

سکوتی بر قرار شد و مرد جوان به همراه جمعیت به قلب پیر مرد نگاه کردند . قلب او با قدرت تمام می تپید . اما پر از زخم بود .

قسمتهایی از قلب او برداشته شده و تکه هایی جایگزین آن شده بود . اما آنها بدرستی جاهای خالی را پر نکرده بودند و گوشه هایی دندانه دندانه در قلب او دیده می شد . در بعضی نقاط قلب پیر مرد شیار های عمیقی وجود داشت که هیچ تکه ای آنها را پر نکرده بود .

مردم با نگاهی خیره به او می نگریستند و با خود فکر می کردند که این پیر مرد چطور ادعا می کند قلب زیبا تری دارد !!!!!

مرد جوان به قلب پیر مرد اشاره کرده خندید و گفت : << سر شوخی داری ؟ قلبت را با قلب من مقایسه کن ! قلب تو تنها مشتی زخم و خراش و بریدگی است ! >>

پیر مرد گفت : درست است . قلب تو سالم به نظر میرسد . اما من هرگز قلبم را با قلب تو عوض نخواهم کرد .............تو نخواهی دانست که هر زخمی یادگار مهر کسی است که من بخشی از قلبم را جدا کرده ام و به او بخشیده ام . گاهی او هم بخشی از قلب خود را به من داده است که به جای آن تکه ی بخشیده شده . قرار داده ام . اما چون این دو عین هم نبوده اند . گوشه هایی دندانه دندانه بر قلبم دارم . آنها برایم بسیار عزیزند . چرا که یاد آور عشقی زیبا هستنند . بعضی وقتها بخشی از قلبم را به کسانی بخشیده ام اما آنها چیزی از قلب خود را به من نداده اند  !!!!!!!!

اینها همین شیارهای عمیق هستند . گر چه درد آوردند اما . باز یاد آور یک دلدادگیه  من اند و من همه در این امیدم که آنها روزی باز گردند و این شیارهای عمیق را با قطعه ای که من در انتظارش بوده ام پر کند .و پس حال می بینی که زیبایی واقعی چیست ............!!!!

مرد جوان چند لحظه بی هیچ سخنی او را نظاره کرد . در حالیکه اشک از گو نه هایش سرازیر بود . سمت پیر مرد رفته از قلب جوان و سالم خود قطعه ای بیرون آورد و با دستانی لرزان . به پیر مرد تقدیم کرد . پیر مرد آنرا گرفت و در قلبش جای داد و او نیز بخشی از قلب پیر وزخمی خود را  در جای زخم قلب مرد جوان قرار داد .

مرد جوان به قلبش نگریست . سالم نبود . اما او و جمعیت همگی اذعان داشتنند که از همیشه زیبا تر بود