* در جـوامع غربی در %66 ازدواجها پدیده خیانت مشاهده میگردد.
* در ازدواجـهـایـی کـه یـکـی از زوجـین دست به خیانت زده احتمال طلاق افزایش یافته است.
* %75 خیانتهای جنسی به طلاق کشیده میشود.
* ماهیت خیانت عشقی با خیانت جنسی تفاوت دارد.
* زنان و مردان برای خیانت عشقی خود دلایل یکسان اما برای خیانتهای جنسی خود دلایل متفاوتی دارند.
* %15 زنان و %25 مردان جوامع غربی در دوره تاهل و زندگی مشترکشان بیش از 4 رابطه جنسی نامشروع دارند.
* %15 از افرای که مرتکب خیانت جنسی شده اند همسر پیشین خود را طلاق داده و با معشوقه خود ازدواج میکنند.
* %80 از افرادی که به قصد ازدواج با معشوقه خود همسر پیشین خود را طلاق داده اند از کرده خود پشیمان میگردند.
* بیشتر رابطه های پنهانی معمولا 3-2 سال بطول می انجامد اما برخی ممکن است مادام العمر باشد.
* عامل خوشبختی در زندگی زناشویی احتمال خیانت را منتفی نمیکند.
* پر مشغله بودن همسر عامل ناتوان کننده ای برای نداشتن رابطه پنهانی وی نمیباشد.
بطور کلی 3 نوع خیانت و یا رابطه پنهانی وجود دارد:
رابطه عشقی
رابطه جنسی
رابطه اینترنتی
تعریف خیانت عشقی: یک رابطه پنهانی میباشد که در آن یک پیوند احساسی و جنسی صمیمانه میان یک فرد متاهل با فرد دیگری که همسر قانونی وی نمیباشد برقرار میگردد.
تعریف خیانت جنسی: یک رابطه پنهانی میباشد که در آن یک فرد متاهل با فرد دیگری که همسر قانونی وی نمیباشد رابطه جنسی برقرار میکند. در این نوع رابطه عنصر علاقه و یا وابستگی احساسی وجود ندارد.
تعریف خیانت اینترنتی: شامل گفتگو و تبادل تصاویر و مشخصات یک فرد متاهل با فرد دیگری که همسر قانونی وی نمیباشد از طریق اینترنت و چت. محتوای گفتگوها و تبادل تصاویر و مشخصات عموما در رابطه با مسایل جنسی و صمیمانه میباشد.
عمده نیازهایی که فرد در یک رابطه نامشروع و پنهانی سعی در تامین آنها دارد به قرار زیر میباشد:
مورد نیاز بودن -رفاقت-درک شدن-از سوی فردی دوست داشته شدن-یک ریسک لذت بخش و مفرح-احساس آزادی - استقلال-سرگرمی- برآورده ساختن نیازهای جنسی-تقویت اعتماد بنفس-سلطه جویی-تجربه تازه-ماجراجویی-القاء داشتن استحقاق و شایستگی-رقابت-شیطنت-پر کردن خلاء تنهایی-برتری جویی-انتقام جویی-تعلق پذیری-احساس امنیت-مورد پذیرش واقع شدن-هیجان-لذت جویی-احساس جوانی کردن-تنوع طلبی-خود شناسی.
خیانت عشقی: این نوع رابطه پنهانی در ابتدا از یک صحبت کوتاه آغاز شده و به تدریح به یک رابطه عمیق و شدید بدل میگردد. در پایان نیز چیزی جز ندامت و از هم پاشیدن زندگی فرد ثمری در پی ندارد. انگیزه اصلی آن افزایش اعتماد بنفس فرد میباشد اما بطور کاذب. به انواع رابطه عشقی خیانت آمیز توجه کنید:
رابطه عشقی کورکورانه: در این نوع رابطه پنهانی فرد به نوعی به عشق اعتیاد دارد. وی به احساسی که در هنگام عاشق شدن به وی دست میدهد که همان افزایش ترشح آمفیتامین در بدنش میباشد اعتیاد دارد. که معمولا فرد را غیر منطقی و شیفته میگرداند. یک شهوت کورکورانه نسبت به یک فرد میباشد که در آن عشق بصورت وسواسی، غیر واقعی، آتشین و بی پروا نمود پیدا میکند. فرد در این نوع عشق خود را به مخاطره انداخته و به آب و آتش میزند که به وصال معشوق خود برسد. هنگامی که معشوق در کنار فرد عاشق نباشد احساس عذاب میکند و هنگامی که معشوق حضور دارد احساس وجد. این نوع رابطه عشقی میتواند از چند هفته تا چند چندین سال بطول انجامد. اما پس از گذشت زمان هر دو فرد پی میبرند که آنطور که تصور میکردند یکدیگر را نمیشناسند و با یکدیگر سازگاری و تفاهم ندارند. در این نوع رابطه فرد از همسر و یا شریک پیشین خود معمولا جدا میگردد.
رابطه عشقی تفننی: این نوع رابطه پنهانی بر مبنای دوستی، تفاهم و مراقبت دو جانبه از یکدیگر شکل میگیرد. این نوع رابطه به نوعی گریختن از وظایف، مسئولیتها و فشارهای زندگی روزمره و پناه آوردن به یک فرد جدید میباشد. در این نوع رابطه دو فرد بطور قابل ملاحظه ای احساساتی میباشند و ممکن است که با هم رابطه جنسی برقرار کنند و یا هیچگونه رابطه جنسی با یکدیگر نداشته باشند. در این نوع رابطه دو فرد اعتقاد دارند که فرصتی برای خود شناسی، رابطه جنسی، تجربه اندوزی، مشاوره و مورد پذیرش قرار گرفتن در اختیار آنان قرار میدهد. دو فرد در این نوع رابطه بسیار محرم یکدیگر بوده و رازدار میباشند. میتواند سالها بطول انجامد و یا حتی مادام العمر ادامه یابد. فرد ممکن است از همسر و یا شریک پیشین خود جدا نگردد و حتی اعتقاد داشته باشد که رابطه پنهانی وی و برآورده گشتن نیازهای وی از این طریق سبب تحکیم زندگی مشترکش میگردد.
رابطه عشقی مقطعی: این نوع رابطه پنهانی در دوران تغییر و تحول و عبور از یک مقطع به مقطع دیگر زندگی فرد به وقوع می پیوندد. میان دو فردی که خواهان تجارب غیر جدی، سرگرم کننده و افزایش دهنده عزت نفس میباشند. بیشتر در هنگام رویدادهای مثبت مانند ارتقاء مقام، ترفیع، پاداش، یافتن شغل جدید توسط همسر، فرزند دار شدن و یا نقل مکان به یک خانه جدید حادث میگردد. در زمان موفقیت در فرد نوعی احساس شایستگی و کفایت پدید می آید که در فرد توقع یک پاداش ویژه را ایجاد میکند. مانند رابطه برقرار کردن با یک فرد تازه که هم سرگرم کننده باشد و هم زیاد سختگیر و مشکل پسند نباشد. این حالت در زمانهای ناخوشایند نیز میتواند به وقوع بپیوندد. زمانی که فرد خواهان فردی است که قادر باشد ناکامی، شکست و ناراحتی وی را درک کرده و تسلی خاطر و پشتیبان وی باشد. این نوع رابطه کلا زود گذر میباشد و عمرش کوتاه است. شاید کمتر از یک سال و بندرت زندگی مشترک فرد را از هم میگسلد. این رابطه برای فرد نیازهای امنیت، اختیار داشتن، تعلق پذیری، عاشق و معشوق بودن، مورد پذیرش بودن و اعتماد بنفس را تامین میکند.
رابطه عشقی انتقامجویانه: برخی از زنان از مردان و برخی مردان نیز از زنان نفرت دارند. آنها لذت را در آزار دادن، فریب دادن و بازی دادن دیگران میبینند. آنها دروغگویان ماهری نیز میباشند. آنها قربانیان خود را معمولا از میان افراد آسیب پذیر، ساده لوح و معصوم شناسایی و انتخاب میکنند. آنها در ابتدا وعده های خوشایندی به طرف مقابل میدهند اما در انتها چیزی جز ناکامی، رنجش خاطر و تحقیرشدگی برای قربانی باقی نمیگذارند. فرد ابتدای آشنایی خیلی با حیله گری و ظرافت به قربانی نزدیک میگردد. ممکن است خود را فرد بسیار موفق و یا سرشناس معرفی کند و یا آنکه خود را یک قربانی رقت انگیز جا زده و حس ترحم قربانی را بر بینگیزد. اما پس از گذشت زمان بتدریج قربانی را نا امید، تحقیر و مطیع خود میگرداند. پول، وقت، انرژی و اعتماد بنفس قربانی خود را میگیرد. در اینگونه افراد با سلطه جویی و کنترل کردن فرد دیگر نوعی احساس امنیت در فرد پدید می آید. فرد در این رابطه پنهان از همسر و یا شریک پیشین خود جدا نمیگردد.
خیانت جنسی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
رابطه جنسی رفاقتی: در این نوع رابطه پنهانی دو فرد با یکدیگر رابطه جنسی داشته و از یکدیگر مانند دو دوست مراقبت میکنند. با اینحال زیاد با یکدیگر صحبت نمیکنند. آنها با یکدیگر خوش بوده و با یکدیگر بودن لذت میبرند. آنها میپندارند که این نوع رابطه پنهانی نه تنها هیچ لطمه ای به زندگی مشترک با همسرشان نمیزند بلکه تاثیر مثبتی نیز بروی آن میگذارد. این نوع رابطه ممکن است سالها بطول انجامد. این رابطه عزت نفس، حس پذیرش، هیجان، خیالپردازی، لذت، شیطنت، اشتیاق وارضای تمایلات جنسی فرد را برآورده میسازد.
رابطه جنسی ماجراجویانه: در این رابطه پنهانی نیز رابطه جنسی وجود دارد. یک رابطه مفرح و شیطنت آمیز میباشد. دو فرد برخی اوقات تصور میکنند کودک بوده و طرف مقابلشان اسباب بازی میباشد که به فرد دیگری تعلق دارد. هر دو فرد در این رابطه خود محور بوده و در جستجوی لذت خویش میباشند. معمولا نیز دارای شریک جنسی فراوانی هستند. برای فرد رابطه جنسی یک بازی رقابتی و وسیله ای برای کنترل و سلطه جویی میباشد. این نوع رابطه به فرد عزت نفس، حس شایستگی ،رقابت، هیجان، شیطنت و زیرکی میبخشد ولی در نهایت باعث از هم گسستگی زندگی و شرمساری او خواهد گردید.
رابطه جنسی مرض گونه: برخی روابط جنسی پنهان تنها یک شب بطول می انجامد. حتی فرد نام معشوقه خود را نیز به خاطر نمیسپارد. اینگونه افراد تنها میخواهند چیزی را اثبات کنند و تنها انگیزه آنان ارضاء جنسی میباشد. در جستجوی روابط جنسی بودن مکرر آنان آشکار کننده احساس تردید به خویش، خشم، انتقامجویی و یاغیگری مفرط آنان میباشد. در این نوع رابطه فرد از همسر خود جدا نمیگردد چون نیازی به این کار ندارد. این نوع رابطه به فرد احساس عزت نفس و قدرت توام با غرور، تسکین، خصومت، تنهایی، برتری، و انتقامجویی میبخشد.
۱۰ نشانه خیانت در مردان
متاسفانه پدیده نکوهیده خیانت در برخی از مردان مشاهده میشـود که در نهایت موجبات تخریف روابط خـانـواده را فراهــم خواهـد آورد. در این قسمت به ۱۰ نشانه خیانت در مردان اشاره می کنیم. این علائم ممکن است شروع قصه ای غم انگیز باشد پس سعی نماییـد حـواس خود را بیشتر جمع کنید.
● افزایش ساعات کاری
بیشترشدن مدت زمانی که بقول او بدلیل اضافه کاری یا جلسه سر کار میماند یکی از نشانه های مهم است. این فرصت خوبی است برای ملاقات و قرارهای عاشقانه.
● تفکر زیاد و خیره شدن
بتازگی زیاد توی فکر است، معمولا” به یک نقطه خیره میشود و در افکار خود فرو رفته، آیا مشکل کاری دارد؟ با کـسی دعوایـش شده؟ اگر نـه پـس از خـواب خـرگوشـی بیدار شوید.
● کم حرفی و سرد مزاجی
یکی از نشانه ها این است که او دیگر در خانه حرف نمی زند و یا بسیار کم حرف شده است، با شما به سردی برخورد کرده و احساسات شما را بی معنی می انگارد و دیگر حرفهای عاشقانه نمیزند.
● مخفی کردن موبایل و تلفنهای بی جواب
موبایلش را هیچگاه از خودش دور نمیکند ،هنگام زنگ خوردن بسرعت سراغش رفته و به آرامی صحبت می کند. تلفنهای مشکوک و مزاحم زیاد شده است.
● عدم تمایل به روابط جنسی
در صورت وجود روابط پنهانی شـور و هـیجان همسر شما برای سکس از بین رفته و دیگر مانند گـذشـته تـمایـلی به داشـتن این روابط ندارد او سرد و بیتفاوت از کنار شما خواهد گذشت.
● اتهام به خیانت
از قدیم گفتن “دست پیش بگیر تا پس نیـفتـی” و “کافـر هـمـه را بـه کیش خود پندارد”. بله او شما را به خیانت متهم می کند در حالی که هیچ دلیل و مدرکی ندارد. چون خود چنین افکاری درسردارد اینطور می انگارد که شما نیز به دنبال کج روی و تقلب هستید.
انگ زدن های بی مورد، سوال پیج کردنهای پی در پی و بدون منطق می تواند نشانه مهمی برای خیانت در او باشد.
● جبهه گیری و پرخاشگری
هنگامی که از او میپرسید “چرا دیر کردی؟” یا “چرا موبایلت خـامـوش بود؟” او با لحنی تند و چهره ای برافروخـته شـروع بـه توجـیه شـما می کـند و با اسـترس پاسخ سوال را می دهد. برای هر موضوع بی اهمیتی شروع به بهانه تراشی و تند خویی می کند.
“آنکه از حساب پاک است از محاسبه چه باک است؟” هر قدر پاسخها با لحن آرامتر و منطقی تر بیان شوند، احساس صحیح بودن آنها بیشتر تقویت خواهد شد و بالاعکس.
● احساس گناه و شرمندگی زیاد
او بدلیل گناهی که در مورد شما مرتکب شده احسـاس گـناه و عذاب وجدان می کند بنابراین وقتی هدیه ای به او می دهید و یا کار غیر منتظره ای برایش انجام می دهید، چهره اش منقلب شده و علائم شرمندگی در چهر ه اش موج خواهد زد.
● تغییر شخصیت وشکل ظاهری
نوع لباس پوشیدن او تغییر می کند، جملات جدید بیان می کند، حرکات متفاوت از او سر می زند، ساعت خواب و بیداریش تغییر می کند، غذاهای جدیدی طلب می کند. بـیـشتر حـمام مـی رود، مـوهای خـود را بـرخـلاف گـذشـتـه حـالـت داده و آغـشتـه بـه ژل می نماید.
او می خواهد مطابق با میل دیگری رفتار کند، لباس بپوشد، حرف بزند، غذا بخورد و …
● افزایش ناگهانی ساعت کاری در اینترنت
امروزه اینترنت و اسلحه بسیار قوی آن یعنی “چت” وسیله ای مطمئن و امن برای رد و بدل حرفهای عاشقانه و الـبته درد دل های شبـانه بــرای عشـاق تازه بـهـم رسیده و یا نرسیده تلقی می گردد. گـذراندن سـاعتهای متـمادی شـوهرتان را در جـلـوی کامپیوتر بحساب انجام کارهای اداری و استفاده عـلمـی او از کامـپـیوتر نـگذارید و کمـی بیـشتر حواستان را جمع نمایید.
● نتیجه: گرچه نـشـانه های ذکر شـده به هیـچ عنـوان دلیـل قطعی برای خیانت مردان محسوب نمیگردد، دانستن آنها برای پیشگیری از خیانت پیش از وقوع مفید می باشد. فضای خانواده خود را با صداقت و صمیمیت گرمتر و جذاب تر نمایید.
پسورد همه کتابهای بالا این است : www.irebooks.com-www.ircdvd.com
در درمان این بیماری از چند سری دارو استفاده میشود، اگر چه هنوز هیچکدام موفق به درمان قطعی نشدهاند، ولی در کُند کردن روند بیماری موثر بوده و به فرد مبتلا کمک میکند تا با علائم و مشکلات بیماری راحتتر کنار بیاید.
کورتیکواستروییدها و اینترفرونها(بتااینترفرون) از جمله داروهایی هستند که در مراحل حاد بیماری و برای به تاخیر انداختن عود مجدد آن کاربرد دارند. در مراحل شدیدتر، گاهی از داروهای شیمی درمانی نیز استفاده میشود.
به غیر از دارو درمانی، از روشها و راه کارهای دیگری نیز جهت کمک به درمان "ام اس" استفاده میشود. یکی از این روشها فیزیوتراپی صحیح و موثر است که باید حتما توسط افراد متخصص در این زمینه، صورت گیرد تا عضلات بیمار مجددا توان و قدرت خود را مانند قبل از حمله و عود علائم بیماری به دست آورند.
از آنجایی که استرسها و فشارهای عصبی در ایجاد و عود بیماری تاثیرگذار هستند، برای کنترل علائم و کمک به بهبود شرایط بیمار، استفاده از مشاورههای روان شناسی به جهت پیشگیری از افسردگی، اضطراب و سایر اختلالات روانی در افراد مبتلا، بسیار موثر میباشد.
کار درمانی یکی دیگر از روشهای کمککننده در بهبود وضعیت بیمار است. به وسیله کاردرمانی به بیمار آموزش داده میشود که علیرغم مشکلات و ناتوانیهایی ایجاد شده، بتواند تا حد ممکن کارهای روزمره خود را انجام دهد.
در حال حاضر هیچ رژیم غذایی مشخص برای درمان "ام اس" وجود ندارد، ولی مسلما رعایت یک الگوی غذایی کامل و متعادل برای کمک به وضعیت این بیماران حائز اهمیت است.
شواهد علمی موجود نشان میدهد که رادیکالهای آزاد که در ایجاد بسیاری از بیماریها(مانند بیماریهای قلب و عروق، سرطانها، دیابت و...) موثر هستند، در بروز این بیماری نیز بیتاثیر نمیباشند. به همین دلیل شاید دریافت آنتی اکسیدانها با مقدار و دفعات مصرف مشخص، در کنترل علائم "ام اس" موثر باشد. آنتی اکسیدانها مانند ویتامینهای C، E، بتاکاروتن و ماده معدنی سلنیوم، مانند یک سپر دفاعی، بدن را تا حدود زیادی از حمله رادیکالهای آزاد حفظ میکنند. دریافت این ترکیبات باید زیر نظر متخصصین صورت گیرد.
از آنجایی که علائم عصبی مربوط به کمبود ویتامین B12 تا حدودی به علائم ام اس شبیه است (مانند سوزن سوزن شدن دستها و پاها، عدم تعادل و خستگی مفرط)، محققین بر این تصور هستند که شاید کمبود این ویتامین نیز در تخریب غلاف میلین نقش داشته باشد. به همین سبب در بیماران مبتلا به ام اس بهتر است که ذخایر ویتامین B12 بدن مورد بررسی قرار گیرد و در صورت لزوم از مکمل خوراکی یا تزریقی آن استفاده گردد.
گاهی دریافت مکمل ویتامینهای گروه B (مانند B6، نیاسین، تیامین و اسید فولیک) میتواند به فروکش کردن علائم بیماری کمک کند.
میزان انرژی مورد نیاز روزانه باید با توجه به شرایط و وضعیت بیمار، در نظر گرفته می شود تا موجب اضافه وزن و چاقی نشود. همچنین توصیه میشود که انرژی مورد نیاز، از مواد غذایی گروههای اصلی غذایی، تامین گردد.
الگوی چربیهای مصرفی نیز در بیماران مبتلا به ام اس اهمیت دارد. مطالعات علمی نشان میدهند که کاهش دریافت چربیهای اشباع(کمتر از 10درصد انرژی کل روزانه) و افزایش دریافت اسیدهای چرب ضروری موجود در ماهیهای چرب یا روغن های گیاهی مانند سویا و کانولا، جوانه گندم ، گردو، روغن تخم کتان و یا استفاده از مکملهای آنها(مکملهای امگا- 3) در کاهش و پیشگیری از تشدید علائم بیماری موثر میباشد.
- مصرف انواع گوشتهای چرب، کره، سسهای چرب، لبنیات پرچربی، پنیر، روغنهای نباتی جامد و... محدود گردد.
- مصرف روغن زیتون ، روغن سویا ، کانولا، آفتاب گردان و سایر روغنهای مایع غنی از اسیدهای چرب ضروری توصیه میشود.
- استفاده از انواع مغزها(مانند گردو، فندق، بادام درختی و پسته) و دانههای روغنی(مانند کنجد، برزک، تخم کتان و...) به صورت تازه در برنامه غذایی این بیماران به جهت افزایش دریافت اسیدهای چرب ضروری، مفید میباشد.
- استفاده از انواع جوانه به ویژه جوانه یونجه(در زمان شروع جوانه زدن) مفید است.
- از انواع ماهی به ویژه ماهی ساردین، سالمون، ماهی تن و سایر ماهیهای دارای چربیهای امگا-3 به شکل پخته(غیر سرخ کرده) استفاده شود.
- مصرف انواع میوه و سبزیهای تازه، غلات کامل و حبوبات ، هم برای تامین مواد مغذی مورد نیاز و هم به لحاظ دریافت کافی فیبر غذایی به جهت فعال کردن رودهها و کمک به اجابت مزاج ضروری است.
- نوشیدن آب کافی در طی روز برای پیشگیری از یبوست و کاهش خطر عفونتهای مثانه در بیماران توصیه میشود. فقط به خاطر داشته باشیم که اغلب این بیماران کنترل ادرار ضعیفی دارند، بهتر است که مصرف آب مورد نیاز در طول روز تقسیم شده و پیش از خواب آب کمتری نوشیده شود.
- با توجه به این که در این بیماران از داروهای کورتیکواستروییدی استفاده میشود، بهتر است که دریافت نمک کنترل شده باشد، برای بهبود طعم و مزه غذا میتوان از سایر چاشنیها مانند آب لیموترش استفاده کرد.
- در شرایطی که بیمار مشکل بلع غذا داشته باشد، بهتر است که رژیم غذایی به شکل مایع غلیظ یا نرم آماده گردد.
- گاهی وجود حساسیتهای غذایی در تشدید علائم بیماری موثر است. چنان چه در بیمار سابقه حساسیتهای غذایی وجود دارد، برای پیشگیری از عود علائم "ام اس"، باید به کمک یک رژیم حذفی(مشابه کاری که در کنترل و درمان آلرژیهای غذایی صورت میگیرد) مواد غذایی حساسیتزا شناسایی شده و از برنامه غذایی بیمار خارج گردد.
شکلات، قهوه، نوشابه، بادامزمینی، تخممرغ، شیر، گوجهفرنگی، مخمر، نان گندم، مواد غذایی حاوی انواع افزودنیها و رنگهای شیمیایی و... اغلب در افراد مستعد، حساسیتزا هستند.
- بهتر است که مصرف غذاهای بسیار شیرین، کیکها و شیرینیهای تر، بیسکویتها، آبنبات و شکلات محدود باشد.
- بیمار نباید دچار استرس، اضطراب، فشارهای روحی و جسمی باشد.
- به وزن خود توجه کند و دچار اضافه وزن یا چاقی نشود.
- بیمار میتواند یک پیاده روی یا نرمش سبک روزانه و یا شنا در آب به شکل ملایم داشته باشد، ولی دقت داشته باشد که ورزشی که باعث بالا رفتن دمای بدن شود و یا سونا ممنوع است.
- حمام آب داغ برای بیمار مناسب نیست.
- هر گونه کار یا فعالیتی که سبب بالا رفتن درجه حرارت بدن شود، هدایت عصبی را دچار اختلال میکند.
- نوشیدن آب کافی(2 تا 3 لیتر در روز) به بیماران توصیه میشود.
- داشتن خواب آرام و کافی برای آن ها مفید است.
- پیروی از برنامه غذایی مناسب و متعادل طبق موارد و توصیههای بیان شده در بالا ضروری است.
منیره دادخواه- کارشناس ارشد تغذیه
انستیتو تحقیقات تغذیه و صنایع غذایی کشور
بیماری MS این بیماری مسری نبوده اما نقش ژنتیک در ایجاد آن تایید شده است. در حال حاضر هیچ درمان قطعی برای این بیماری وجود ندارد اما شیوه های درمان موجود در تغییر سرعت روند بیماری مؤثر هستند.
بیماری ام.اس (مولیتپل اسکلروزیس) یکی از شایعترین بیماریهای سیستم اعصاب مرکزی (مغز و نخاع) است و در اثر تخریب غلاف میلین ایجاد می شود. میلین غلافی است که فیبرهای عصبی را احاطه می کند و در انتقال سریع امواج عصبی نقش بسیار مهمی دارد. در حالت طبیعی با وجود این غلاف امواج عصبی به سرعت منتقل شده و موجب توانایی بدن در ایجاد حرکات هماهنگ و موزون میگردند.
در بیماری ام.اس این غلاف عصبی به تدریج تخریب می شود و بدین ترتیب امواج عصبی از مغز به خوبی منتقل نمی شود و علایم مختلف بیماری ام.اس ظاهر می شود. این بیماری مسری نبوده و از دسته بیماریهای ارثی هم محسوب نمیشود، اما نقش ژنتیک در ایجاد آن تایید شده است. در حال حاضر هیچ درمان قطعی برای این بیماری وجود ندارد اما شیوه های درمان موجود در تغییر سرعت روند بیماری مؤثر هستند.
علایم بیماری ام.اس
علایم بیماری ام.اس، بسته به اینکه چه منطقه ای از سیستم اعصاب مرکزی گرفتار شده باشد، بسیار متغیر هستند و الگوی بیماری ام.اس از هر فردی به فرد دیگری متفاوت است. این علایم حتی در یک فرد خاص در طول سیر بیماری تغییر می کند.
علایم شایع این بیماری شامل :
۱- اختلالات بینایی : تاری دید ، دو بینی ، حرکات غیر ارادی و سریع چشم و به ندرت از دست دادن کامل بینایی.
۲- اختلالات تعادل : لرزش ، عدم تعادل در راه رفتن ، سرگیجه ، ضعف و کرختی اندامها ، اختلال در انجام حرکات موزون.
۳- سفتی عضلات
۴- اختلالات حسی : گزگز و مور مور ، احساس سوزش، بی حسی و درد.
۵- اختلالات تکلم : صحبت کردن آهسته و شمرده ، تغییر حالت تکلم ، کشیدن کلمات و اختلال بلع.
۶- خستگی.
۷- مشکلات مثانه و اختلال در اجابت مزاج
- اختلالات مثانه شامل : تکرر ادرار ، فوریت در ادرار کردن، دفع ناقص مثانه یا دفع غیر ارادی.
- اختلالات اجابت مزاج شامل : یبوست و به ندرت بی اختیاری.
۸- مشکلات جنسی : ناباروری ، کم شدن میل جنسی.
۹- حساسیت به گرما : گرما در بسیاری از موارد باعث تشدید علایم می شود.
۱۰- اختلالات شناختی : اختلال در حافظه کوتاه مدت ، اختلال در تمرکز و قدرت تصمیم گیری.
باید توجه داشت که علاوه بر علایم آشکار، نشانه های پنهانی چون خستگی ، اختلالات حافظه و تمرکز هم در بیمار ایجاد میشود که چندان مورد توجه اطرافیان قرار نمیگیرد.
به آنچه امیدی به آن نداری ، امیدوارتر باش. همانا برادرم موسی به سوی آتش رفت، اما خداوند با او سخن گفت. (پیامبر «ص») کسی که زبانش را حفظ کند خدا عیب او را می پوشاند. (امام علی «ع») همچنانکه کماندار تیرهای خود را می تراشد و صاف می کند هر انسانی نیز می تواند افکار آشفته خود را جهت دهد.(بودا) چه به توانستن بیندیشید؛ چه به نتوانستن؛ در هر دو صورت حق با شماست.(هنری فورد) همان گونه که می اندیشی، همان خواهی شد.(عیسی مسیح) از هیچ اندیشه ی تازه بدون فهم طرفداری نکنید. بلکه خود با شک و انکار در آن وارد شده به حقیقت موضوع برسید.(دکارت) هیچ چیز دارای هیچ معنایی نیست ، مگر معنایی که شما به آن میدهید.(آنتونی رابینز) بیرون ز تو نیست هر چه در عالم هست ........... در خود به طلب هر آنچه خواهی که توئی (مولانا) هر که نان از عمل خویش خورد...........منت از حاتم طائی نبرد (سعدی) هر چه می درخشد طلا نیست.(ضرب المثل انگلیسی) رفتار شما از هر موعظه ای موثرتر است.(الیور گلد اسمیت) فتح ستارگانی که هزاران فرسنگ با ما فاصله دارند با برداشتن اولین قدم ممکن شده است.( ضرب المثل چینی) گرفتاری این دنیا در اینست که نادان از کار خود اطمینان دارد و دانا از کار خود مطمئن نیست.(برتراند راسل) هر احمقی می تواند قانونی وضع کند ، که احمقی دیگر به آن اهمیت دهد.(هنری دیوید ثورو) انسان همان چیزیست که باور دارد.(آنتوان چخوف) چون شیر به خود سپه شکن باش .........فرزند ِ خصال خویشتن باش (نظامی) مردم از ترس خواری ، به سوی ذلت و خواری می شتابند.(امام علی<ع>) تو نیکی کن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز. (ضرب المثل فارسی) کارهای تکراری ما نشان دهنده ی شخصیت ماست.(ارسطو) من میخواهم گریبان سرنوشت را بگیرم، او نمیتواند سر مرا در برابر زندگی خم کند.(بتهوون) گرامی ترین ها و زیباترین ها در جهان نه دیده میشوند و نه حتی لمس می شوند، آنها را تنها باید در دل حس کرد.(هلن کلر) نخستین قدم دشوار ترین قدم است.(ضرب المثل آلمانی) عادت به هر چیزی ، نخست از تا عنکبوت سست تر است ولی پس از مداومت بدان رفته رفته سخت تر از زنجیر میشود.(ساموئل اسمایلز) غذایی که مردم را سالم نگه میدارد آن نیست که میخورند، بلکه آن غذایی است که خوب هضم میکنند.(انشتین) شعله های بزرگ ناشی از جرقه ای کوچک است.(دانته) میاندیشم پس هستم، هستم چون فکر میکنم، فکر میکنم چون شک میکنم.(دکارت) آنکه در زندگی پیروز و کامیاب شده اند، اول از نظر فکر و روح پیروز و کامیاب بوده اند.(ادیسون) بیاموزمت کیمیای سعادت....... ز هم صحبت بد جدایی جدایی (حافظ) در حیرتم که وجود ناچیز خودم را در مقابل عظمت کائنات و این دنیای بزرگی که در آن زندگی میکنم،به چه تشبیه کنم.(نیوتن) پول متاعی است که با آن میتوان همه جا وارد شد و همه چیز را بدست آورد جز شرافت و سعادت.(شکسپیر) کم گوی و گزیده گوی چون دُر ........تا ز اندک تو جهان شود پُر (نظامی) من نمی دانم که جهان مرا چه می داند؟ اما من خودم را همچون کودکی می بینم که در کنار ساحل به بازی سرگرم است و گاه و بیگاه خودم را با یافتن سنگریزه ها و یا گوش ماهی های زیباتر و صافتر از معمول دلخوش می کنم . حال آنکه اقیانوس بزرگ حقیقت که هنوز کشف نشده پیش رویم گسترده شده است.(نیوتن) تردیدها به ما خیانت می کنند، ما را از کوشش بر حذر می دارند و از پیروزی هایی که به احتمال زیاد نصیب ما خواهد شد محروم می سازند.(شکسپیر) کسی که خوب فکر می کند لازم نیست زیاد فکر کند. (آلمانی) امید در زندگانی بشر آنقدر اهمیت دارد که بال برای پرندگان.(ویکتور هوگو) شکر نعمت نعمتت افزون کند........ کفر نعمت از کفت بیرون کند ( مولانا ) اگر هر یک از ما کارهایی را که قابلیت انجام آن را داریم انجام می دادیم جدا شگفت زده می شدیم.(ادیسون) کینه را نه با کینه بلکه با عشق و جوانمردی باید مغلوب ساخت.(دکارت)
تغییری باش که در جهان می خواهی.(گاندی) هر که فریاد رس ِ روز مصیبت خواهد ......... گو در ایام سلامت به جوانمردی کوش (سعدی) زندگی شما از زمانی شروع می شود که اختیار سرنوشت خویش را در دست بگیرید. دود اگر بالا نشیند کسر شآن شعله نیست.......... جای چشم ابرو نگیرد گرچه او بالاتر است (صائب تبریزی)
از درون سینه توست جهان چون دوزخ.......... دل اگر تیره نباشد همه دنیاست بهشت (صائب تبریزی)
رهرو آن نسیت که گه تند و گهی خسته رود.......... رهرو آنست که آهسته و پیوسته رود (سعدی)
مطالعه ی کتابهای خوب مکالمه با مردمان شرافتمند گذشته است.(دکارت)
ای برادر تو همان اندیشه ای.........ما بقی را استخوان و ریشه ای (مولانا)
مردم پست و دون همانند سراب مانند که چون کمی به آنان نزدیک شوی به زودی پستی و ناچیزی خود را بر تو آشکار سازند. (گوته)
و آنان که در راه ما کوشش میکنند محققا آنها را به راه خویش هدایت میکنیم و خداوند با نیکوکاران است (قرآن)
|
هوش یکی از جذابترین و جالب توجه ترین فراینده های روانی است که جلوه های آن در موجودات مختلف به میزان متفاوت مشاهده می شود .
واژه هوش کیفیت پدیده ای را بیان می کند که دارای حالت انتزاعی بوده و قابل رویت نیست . به علت دارا بودن چنین ویژگی تعریف آن مشکل است و ازاینروتعاریف متعددی ازآن ارائه شده است .
برخی هوش را کنش مغزی و توان روانی موجود زنده می دانند.
عده ای هوش را بیشتر درحل مسایل وامور تلقی می کنند .
به نظرافرادی دیگرهوش ترکیبی از تفکر و تخیل است
به نظر اشخاصی دیگر هوش درک روابط علت و معلولی میان پدیده ها است .
دیدگاه های دانشمندان مشهور در باره هوش
بینه و سیمون
کار بینه بر این فرض استوار بود که هوش قابلیت عمومی درک و استدلال است و این قابلیت می تواند به شکلهای گوناگون جلوه گر شود .
وی مدعی بود که هوش یک قوه ذهنی بنیادی است این قوه ذهنی همان قضاوت است که گاه از آن تحت عنوان عقل سلیم ، عقل عملی وتوانایی انطباق باشرایط یاد میشود
بینه و سیمون درست قضاوت کردن ، درست درک کردن و درست استدلال کردن را فعالیت های بنیادی هوش می دانند و بر همین اساس هوش را توانایی فرد درقضاوت،ادراک واستدلال تعریف می کنند.
بینه معتقد است ساختمان هوش ازچهاراستعداد فهم وابتکار، انتظار واستعداد توجیه فکر در جهت معین ترکیب یافته است .
از دید وکسلر هوش نتیجه تاثیر دایمی ومتقابل فرد با محیط است و اگر این رابطه متقابل به صورت متعادل انجام گیرد موجب توانایی سازگاری فرد با محیط و پیشرفت هوشی می شود .
ازنظروکسلرهوش به مثابه مفهوم کلی مطرح است
وی هوش راجامع می داند و برهدفمندی رفتار نیز تاکید می ورزد و اعمال هوشی را اعمال هدف مدار تلقی می کند .
تعریف وکسلر از هوش
هوش توانایی کلی وجامع فرد است برای اینکه به طورهدفمند عمل کند ،به طورمنطقی بیندیشد و به طور موثر با محیطش به مبادله بپردازد .
به نظر لویس ترمن هوش ظرفیت فرد در تفکر انتزاعی است وی پیرامون تعریف خود می نویسد که فرد به همان نسبتی که قادربه تفکرانتزاعی است ،هوشمند است
ثورندایک
وی فعالیتهای هوشی را در سه گروه جای داده است
1- هوش اجتماعی – توانایی درک اشخاص و ایجاد رابطه با آنهاست
2- هوش عینی – توانایی درک اشیاء کارکردن با آنها مانند تجارب ماهرانه و کار با ابزار علمی است .
3- هوش انتزاعی – که اختصاص به انسان دارد توانایی درک علایم کلامی و ریاضی و کار کردن با آنها می باشد .
به نظروی هوش استعداد یادگیری و مورد استفاده قرار دادن آموخته ها در سازگاری با اوضاع تازه وحل مسایل جدیداست و به عبارت دیگرهوش قابلیت تغییر یا انعطاف در سازگاری است .
وی معتقد است که هوش ازیک عده استعدادهای ذهنی اولیه ترکیب یافته است .
استعدادهایی مانند فهمیدن معانی الفاظ ، استعداد عددی ، استعداد تصور و تجسم روابط مکانی،استعداد ادراک ،استعداد یاد آوری یا شناخت مستقیم کلمات یا اعداد و000
وی اعتقاد دارد که هوش استعداد فطری عمومی یا عامل عمومی است که درهمه انواع فعالیت ذهنی موثر است .
پیاژه
به نظر پیاژه عبور از مراحل پایین و رسیدن به مراحل بالاتر رشد،بستگی به ساختمان عصبی – بدنی،روابط اجتماعی،رشدهوش و تجارب زندگی او دارد .
نظر پیاژه را می توان در این جمله خلاصه کرد که
هوش ، استعداد انطباق با محیط است .
کلوین
روی یادگیری فرد تکیه می کند و هوش را استعداد یادگیری می داند .
اشترن
هوش ،استعداد عمومی فرد برای سازگاری عقلی با مشکلات و اوضاع تازه زندگی است .
هوش ، استعداد استفاده از تجربه های قبلی در حل مسایل تازه و پیش بینی مسایل بعدی است .
کوهلر
هوش استعداد بینش در انسان و حیوان است
هوش، ظرفیت یادگیری، تامیت دانش که کسب شده است وتوانایی سازگاری یا انطباق با کل محیط به ویژه در شرایط جدید است .
کاپلان و سادوک
هوش را می توان توانایی شخص برای همگون سازی معلومات واقعی، یادآوری حوادث گذشته دورونزدیک ،استدلال منطقی،ساختن وپرداختن مفاهیم و 000 تعریف کرده است .
بورینگ
هوش جیزی است که به وسیله آزمونهای هوشی اندازه گیری می شود.
وی مولفه های مختلفی را در هوش شناسایی کرده است
1- توانایی آموختن و بهره گیری از تجربه
2- توانایی تفکر یا استدلال به شیوه انتزاعی
3- توانایی انطباق با نوسانات جهانی نا استوار در حال تغییر
4- توانایی بر انگیختن خویش برای انجام سریع کارهایی که شخص انجام آنها را ضروری تشخیص می دهد .
گلاسه و رابیندویتز به فراگرد هوش توجه دارند و آن را عبارت از توانایی اثر بخش حل مسئله می دانند بر اساس دیدگاه فراگرد هوش ، هوش شامل پیچیدگی از طریق انتخاب ، دسته بندی و ساخت دهی اطلاعات می شود وافراد تیزهوش کسانی هستند که زودتروکارآمدتر از دیگران این کار را انجام می دهند .
دیدگاه فیزیولوژیستی
ازاین دیدگاه ، هوش پدیده ای است که در اثر فعالیت سلولهای کرتکس مخ آشکار می گردد.
هوشA و هوش B
هوش A توانایی ذاتی فرد برای رشد استعداد ذهنی است و هوشB سطحی است که رشد ذهنی به آن خواهد رسید و بعدها از طریق مشاهده کنش ذهنی آزمودنی قابل تشخیص خواهد بود .
هوش A قابل اندازه گیری نیست چون کنش ذهنی نوزاد قابل مشاهده نمی باشد از اینرو ضریب هوشی فقط هوش B را اندازه گیری می کند .
آر.بی. کاتل وجود دو جزء عمده در فعالیت هوشی را ،تحت عنوان هوش متبلور و هوش سیال مسلم فرض کرده است . هوش سیال ظرفیت کلی ادراک رابطه است که معرف هوش بالقوه فرد ، مستقل از اجتماعی شدن و آموزش و پرورش اواست .
هوش متبلور سالها بعد از پایان یافتن دوران آموزشی به رشد خود ادامه می دهد در حالی که هوش سیال در حدود 14سالگی به اوج خود میرسد سپس به فلات در می آید و آنگاه بعد از20 سالگی سیر نزولی طی میکند
جنسن بین سطحI وسطح IIهوش تفاوت قایل شد . وی سطحI را دارای ماهیتی متداعی و سطح II را به طور مستقیم شناختی تلقی کرد . در توانایی هایی که در سطح I قرار می گیرد شکل پاسخ ضرورتا“ مشابه و همنواخت با شکل محرک است .
تعاریف متعدد از هوش را که روانشناسان ارائه داده اند میتوان درسه گروه تعاریف عملی ،تحلیلی و کاربردی تقسیم کرد .
روانشناسان تربیتی معتقدند هوش کیفیتی است که سبب موفقیت تحصیلی می شود وازاینرو آنرا یک نوع استعداد تحصیلی تلقی می کنند.
دسته دیگری از روانشناسان تعاریف تحلیلی را مطرح می سازند . ازدید این افراد،هوش توانایی استفاده ازپدیده های رمزی و یا قدرت و رفتار موثر و یا سازگاری با موقعیتهای جدید و تازه ویا تشخیص حالات وکیفیات عوامل محیطی می باشد .
بهترین تعریف تحلیلی هوش را وکسلر بیان کرده است
هوش عبارتست از تفکر عاقلانه،عمل منطقی و رفتارموثر در محیط
تعاریف کاربردی هوش اشعار دارد که هوش پدیده ای است که از طریق آزمونهای هوشی سنجیده می شود .
1- پیچیدگی فعالیتهای ذهنی
2- توجه بعضی به نقش و وظیفه هوش و توجه عده دیگر به ساختمان هوش
3- وسواس دربه کار بردن اصطلاحات به طوری که درک روانشناسان را بهترتعبیر کند .
4- نتیجه گیری تعریف هوش از راه سنجش آن
به لحاظ این اختلافات و پرداختن به تعریف هوش اصطلاح رفتار هوشیار یا رفتار حاکی از هوش را که عامل عینی است به کار می برند .
ویژگیهای رفتار هوشیار
1- حساس و دقیق بودن به آنچه در اطراف فرد اتفاق می افتد
2- تجسم و نگهداری
3- تخیل ابداعی یا ابتکاری
4- بصیرت یا بینش
5- انتقاد از خود
6- پشتکار و اعتماد بر خود
7- انگیزش قوی
آزمونهای هوشی قادر به معرفی تمام تواناییهای بالقوه آزمودنی ها نیستند وتنها نمونه های نسبتا“ محدودی ازتواناییهای خود را نشان می دهند .
بهره هوشی ، توزیع و تفسیر آن
هوشبهریک فرد ممکن است نسبت به نوع آزمون مورد استفاده به اندازه 25تا30شماره تغییر کند .
برای بدست آوردن یک نمره هوشبهر دو روش متفاوت وجود دارد .
در روش قدیمیتر ، بهره هوشی به این ترتیب به دست می آید که از کودک بخواهیم به مجموعه پرسشهایی پاسخ دهد و بدین ترتیب سن عقلی وی را بدست می آوریم و از تقسیم سن عقلی بر سن واقعی هوشبهر را بدست می آوریم.
سن عقلی
--------------- =(IQ) هوشبهر
سن واقعی
آزمونهای هوشی وکسلر و بینه هر دو میانگین 100و انحراف معیار به ترتیب 15و 16 می باشد .
راه دیگر به دست آوردن هوشبهر آن است که به کودک سوالاتی می دهند که معرف گروه سنی کودک است و سپس نمره کودک با نمره همه کودکان آن سن مقایسه می شود و براساس آن یک مقیاس مقایسهای به نام هوشبهر انحراف به دست می آید . یعنی اینکه کودک تا چه درجه از حد متوسط عملکرد گروه سنی خودش منحرف می شود .
حاصل نمره هوشبهر در واقع دونوع مقایس به دست میدهد اول آنکه سطح ذهنی جاری کودک را در مقایسه با گروه سنی خود وی نشان می دهد و دوم آنکه میزان رشد ذهنی کودک را در آینده پیش بینی می کند .
برای توزیع هوش در میان افراد جامعه از منحنی طبیعی یا بهنجار استفاده می شود .
منحنی طبیعی الگویی است که نحوه پراکندگی تفاوتهای موجود درمیان افرا د رابه شیوه های منظم بیان می کند .
لازم به یادآوری است که هوشبهر نمی تواند به طور سطحی ملاک قضاوت در مورد توانایی ها و استعدادهای یک فرد تلقی شود .
در اکثر موارد هوشبهر به تفسیر متخصص نیاز دارد .هنگام قضاوت در مورد افراد، علاوه بر هوشبهربه اطلاعات دیگری نظیرسابقه تحصیلی ، حرفه ای ، شرایط خانوادگی و حتی پرونده پزشکی آنان نیزاحتیاج داریم .
هوشبهر کودکان کمتر از 3 سال یا حتی 4 سال که به وسیله آزمونهای هوش اندازه گیری می شود در طول زمان پایایی کافی ندارد . هر چه سن کودک بالاتر باشد هوشبهراو نیز ضریب اطمینان بیشتری خواهدداشت نمی توان هوشبهررایک ضریب ثابت وغیرقابل تغییرتلقی کرد . در مواردی بهره هوشی براثرحوادث مختلف زندگی تغییر می کند .
این نوسانها ممکن است به عوامل زیر مربوط باشد
نوع آزمون
شخصیت آزماینده
تجارب مطلوب و نامطلوب در فاصله بین دو آزمایش
محل آزمایش
انگیزه آزمودنی
بیماریهای جسمی و روانی
اختلافات خانوادگی
وضعیت اقتصادی
فاصله زمانی آزمایش
تجربیات نشان می دهد که هوشبهر ثابت نیست وگاهی به علل مختلف تغییرمی کند مثلا“ کودکانی که از بعضی خواص شخصیتی ، مانند اعتماد به نفس،استقلال عمل، رقابت سازنده،انگیزه یادگیری و 000 برخوردارند ، با رفتار و ویژگیهای فردی بهره هوشی خود را افزایش می دهند .
بر عکس کودکانی که از این ویژگیها برخوردار نیستند ممکن است درهوشبهرخود اثرسوء بگذارند و سبب کاهش آن شوند.
به این ترتیب ملاحظه می شود که شخصیت هم ممکن است بهره هوشی را کم یا زیاد کند . ولی آیا ویژگیهای شخصیتی انسان ارثی هستند یا محیطی؟ به نظرمیرسد که دراینجا نیز میان وراثت و محیط تاثیر گذاری و تاثیر پذیری متقابلی وجود دارد که جدایی نا پذیر است .
مقدمه
هر زندگی بدون در نظر گرفتن طولانی بودن یا پیچیدگی آن از لحظهای واحد تشکیل شده است. لحظهای که در آن انسان یک بار و برای همیشه میفهمد که کیست!
با بررسی دیدگاه مکاتب و روشهای مشاورهای و رواندرمانی در روانشناسی و حتی پیش از آنها، مکاتب الهی و به ویژه اسلام، متوجه این موضوع میشویم که همگی آنها تمام افراد را به تدبر در خویشتن فراخواندهاند. چنین به نظر میرسد انسان هرچه بیشتر خود را بشناسد و درک بهتری از ویژگیهای خود داشته باشد، احتمال رشد استقلال و اعتماد به نفس را در خود افزایش داده، همچنین زمینه را برای پذیرش بهتر دیگران تقویت میکند. بنابراین خودآگاهی مقدمه ارتباط مؤثر با دیگران میباشد، چراکه علیرغم تفاوتهای فردی فراوان ، انسانها ویژگیهای مشابه و زیادی با هم دارند. به عنوان مثال هر فردی نیازمند حفظ و تقویت عزت نفس خویشتن است و تخریب عزت نفس در هر فرد میتواند احساس شدید حقارت و در نتیجه اضطراب را به همراه داشته باشد. واضح است که هرگاه شخص چنین فرآیندی را در درون خویش تشخیص داده باشد، پیآمدهای آن را در دیگران نیز درک خواهد کرد.
این امکان نیز وجود دارد که آگاه نبودن از خصوصیات و استعدادهای خود ، سرچشمه تعارضهای فراوان و زمینة شکستهای اصلی زندگی انسان باشد. بنابراین ضروری است اشخاص تلاش کنند تا ویژگیهای اصلی شخصیت (افکار، باورها، ارزشها، هیجانات، تمایلات و آرمانهای خود)، نقاط قوت و ضعف و مهارتهای خویش را کشف کرده و در جهت مدیریت آنها کوشش کنند.
خودآگاهی در تصمیمگیریهای مهم و سرنوشتساز زندگی همانند ازدواج، انتخاب شغل و ... نیز نقش بسیار حیاتی ایفا کرده و در سازماندهی به مهارت مدیریت هیجانات و روشهای مقابله با استرس تأثیری چشمگیر دارد.
خودآگاهی یعنی: بررسی واقعگرایانه باورها، ارزشها، احساسات، آرمانها و تواناییهای بالقوه و بالفعل خود و استفاده از آنها در تصمیمگیریها به گونهای که به نفع خود و روابطمان با دیگران باشد. در واقع مهارتی است که به حس پرورش یافتهای از عزت نفس منجر خواهد شد. در واقع آگاهی از خود روندی مستمر و استنتاجی است که طی آن متوجه میشویم که هستیم.
خود چیست؟
ما که هستیم؟ شبیه چه هستیم؟ دیگران درباره ما چگونه میاندیشند؟ اینها نمونه سوالاتی است که به خود ما اشاره میکنند. خود ما جنبههای مختلفی دارد که بهتر است به کشف آنها اقدام کنیم، شامل: بدن یا جسم ما، احساسات ما، افکار ما، اعتقادهای ما، ادارکهای ما از خودمان، عملکردهای ما و غیره. حال با جنبههای مختلف خود آشنا میشویم:
خود فیزیکی
اولین بخش از خود که آسانتر از جنبههای دیگر قابل شناسایی است، خود فیزیکی است که به حسی و تصوری گفته میشود که نسبت به بدن خود داریم. آیا تصور خوب یا بدی از بدن یا بخشی از آن داریم؟ به یاد داشته باشیم که بخشی از ارتباط ما با دیگران از این طریق صورت میگیرد. کانال ارتباطی که به آن زبان بدن یا ارتباط غیر کلامی میگویند که عناصر مهم عبارتند از تماس چشمی، فاصله با دیگران، حرکات دست و پا، حالات صورت و غیره. شاید بدون اینکه خود کاملاً مطلع باشیم با بدنمان پیامهای مختلفی ارسال میکنیم. بخشی از خود شناسی فیزیکی این است که راجع به پیامی که از این طریق به دیگران ارسال میکنیم، با خبر شویم.
خود واقعی
خود واقعی درونیترین بخش وجود ما میباشد. خودمان این بخش را به خوبی میشناسیم ولی افراد معدودی از این بخش ما آگاه هستند. غالباً ما انرژی زیادی را صرف پنهان نگاه داشتن این بخش از وجود خود میکنیم. شاید نگران این هستیم که اگر دیگران خود واقعی ما را بشناسند، علاقهشان را به ما از دست بدهند. کارل راجرز میگوید: آنچه را من از دیگران پنهان میکنم، اغلب همان چیزی است آنان از من پنهان میکنند. برخی معتقدند خود واقعی وجود ندارد و انسان بر اساس شرایطی که در آن قرار میگیرد، نقشهای گوناگونی را بازی میکند. با این نگرش میتوان گفت خود از نقشهای گوناگونی تشکیل شده که بازیگرش ما هستیم. مثلاً هنگام سخنرانی نقش استاد را بازی میکنم. وقتی در خانه هستیم نقش همسر یا پدر و یا مادر را بازی میکنیم (البته ممکن است گاهی نقش یک هیولا را بازی کنیم!)
خود آرمانی
از همان دوران نوجوانی افکار و تصاویر آرمانی متعدد و گاه مبهم از خود بوجود آمده و با نگاه به دیگران و مقایسة خو با آنان به این فکر فرو میرویم که چگونه به نظر میرسیم. شاید در این مقایسهها به این نتیجه برسیم که زندگی برخی مردم چقدر ایدهآل و خوب است و آرزو کنیم که ما هم مثل آنان بشویم. در طی چنین فرآیندی خود آرمانی تشکیل میشود. تصویر ایدهآل برخی افراد آنچنان دور از دسترس و واقعیت میباشد که هر چه تلاش کنند به آن نمیرسند. در چنین شرایطی امکان بروز احساس ناامیدی و افسردگی خیلی زیاد است. خود آرمانی چنانچه واقعبینانه تکوین یابد، زمینه رشد و پیشرفت را مهیا میسازد.
خود اجتماعی
تصور میکنید دیگران شما را چگونه میبینند؟ ما در میان جمع و گروههای مختلف چگونه رفتار میکنیم؟ بهتر است گاهی به تفاوت رفتار خود در میان جمع دوستان صمیمی با گروههای رسمیتر مثلاً در محیط کاری بیاندیشیم. در هر گروه افراد با رفتار خود به ما فشار میآورند تا با آنان همنوا شویم. ما ترغیب میشویم شبیه افرادی شویم که بیشتر با آنان سر و کار داریم.بنابراین ویژگیهای فردی خود و شرایط اجتماعیمان در روند تشکیل خود اجتماعی ما مؤثر هستند.
خود معنوی
جنبه معنوی خود ، مرتبط با آن چیزی است که به آن اعتقاد داریم، که میتواند مربوط به مذهب بوده یا به دیدگاههای انسانی دیگر ارتباط داشته باشد. آگاهی از جنبه معنوی خود به ما کمک میکند تا انتظار نداشته باشیم همه افراد درباره همه چیز همانگونه فکر کنند که ما فکر میکنیم. همچنین با داشتن چنین آگاهی، زمانی که با انسانی روبرو میشویم که حس معنایی خود را از دست داده بهتر میتوانیم به او کمک کرده و از موعظه کردن کمتر استفاده کنیم. کارل راجرز میگوید: وقتی به انسانها اجازه داده شود، خودشان دربارة خودشان و اعتقادهایشان تصمیم بگیرند، راحتتر هستند.
حیطههای بیرونی خود
از خود سوال کنیم، دیگران از ما چه میبینند؟ در نظر اول آنان ظاهر فیزیکی، رفتار و حرکات دست و پاو طرز صحبت کردنِ ما را میبینند. در این حیطه از میتوان از خود این سوالات را پرسید: 1- فکر میکنیم تا چه حد چهرهای بیانگر داریم؟ 2- هنگام صحبت کردن از چه تکیهکلامهایی استفاده میکنیم؟ دوست داریم فاصله ما از اشخاص چقدر باشد؟ هنگام گفتگو، چه حرکاتی به دست و پای خود میدهیم؟ و سوالاتی از این دست را میتوان در ارتباط با افراد مختلفی که با آنان سر و کار داریم، نیز از خود بپرسیم.
حیطههای درونی خود
در مورد حیطههای درونی میتوان به چهار عملکرد (عنصر) مغزی که یونگ به آنها اشاره کرده است توجه کنیم: 1- تفکر ، 2- احساسات(هیجانات) ، 3- حواس پنجگانه ، 4- شهود
تفکر را زمانی انجام میدهیم که درباره موضوعی سردرگم بوده و میخواهیم آن را بفهمیم. با این کار مجموعه شناختهای ما (باورها، نظرات، نگرشها، اعتقادها و ...) بوجود میآید. احساسات و هیجانات، به حالات درونی ما که میتواند پر انرژی یا مثبت و یا منفی باشد (مثل خشم، شادی، غم، ترس، عشق و ...) اشاره میکند. حیطه حواس پنجگانه یاری کننده ما در امر دیدن، شنیدن و ... هستند. شهود به حسی قوی که ورای همه حسهاست اطلاق میشود. بعضی وقتها به نظر میرسد چیزهای را درک میکنیم که هیچ درکی دال بر صحت آنها نداریم.
یونگ اظهار میکند برخی افراد در حیطة فکری/ حسی رشد میکنند و همه چیز را با دیدگاهی منطقی و استدلالی مینگرند، عدهای دیگر در حیطة احساسات/ شهود، یعنی بر اساس عواطف و هیجانات یا شهود خود به پدیدههای دنیا نگاه میکنند. شما چگونه هستید؟ آیا شدیداً منطقی هستید و نگرشتان بر این پایه است که چیزی را که میبینم، باور میکنم؟ یا اینکه تحت تأثیر شدید احساساتتان قرار دارید و معتقدید که نمیشود مسایل را زیاد تجزیه و تحلیل کرد؟ یا بر اساس شرایط فردی منطقی یا احساسی هستید؟ آنگاه این سوال پیش میآید که در چه شرایطی احساسی و در چه شرایطی منطقی هستید؟
تمرین خودشناسی و برخی توصیهها
گاه این سوالات را از خود بپرسیم:
1- کدام مشخصههای فیزیکی و ظاهری خود را خیلی میپسندیم و کدام را نمیپسندیم؟
2- کدام مشخصههای ظاهری ما شباهت زیادی به ویژگیهای شخصی دارد که خیلی از او خوشمان میآید؟ و دوست داریم کدام ویژگیهای ما تغییر پیدا کند؟
3- کدام مشخصههای ظاهری ما شباهت زیادی به ویژگیهای ظاهری والدین ما دارد؟
- یک ورق کاغذ را برداشته و در جایگاه سوم شخص توصیفی از خود بنویسیم. مثلاً: احمد احمدی مردی است بلند قد که تا سال مقطع لیسانس درس خوانده و ...
سعی کنید بدون ویرایش و با سرعت در مدت 5 دقیقه این کار را انجام دهید. بعد از این تمرین یک بار دیگر به شکل اول شخص این کار را انجام دهید. مثلاً: من مردی بلند قد هستم که تا مقطع لیسانس در خواندهام و ...
- در تمرینی دیگر نام دو نفر از افرادی را که بسیار میپسندید یادداشت کرده و تلاش کنید ویژگیهای شخصیتیِ مثبت و جذابی که دارند را لیست کرده و سپس ویژگیهای شخصیتی خود را با آنان مقایسه کنید. کدام ویژگیهای خود را مایلید تغییر دهید؟
- در تمرینی دیگر میتوانید نام چند نفر (مثل: یک معلم یا استاد، همکار، یکی از والدین، فرزندان و یا خواهر و برادر خود و ...) را یادداشت کرده و توصیف کوتاهی از حضور خود در مقابل هر یک از این اشخاص را بنویسید. مثلاً آیا با آنان احساس آرامش میکنم یا خیر؟ وقتی با آنان صحبت میکنم بیشتر ز چه کلماتی استفاده میکنم؟ و ...
- گاه از خود بپرسیم چه چیزهایی برای من ارزش محسوب شده و یا به چه چیزهایی اعتقاد دارم؟
- آرزو دارید شبیه چه کسی شوید و چرا؟ میخواهید چه کاری انجام دهید؟ نحوه انجام آن چگونه است؟ این کار با کدامیک از ارزشهای شما انطباق دارد؟ بهترین استفادهای که از وقت خود میتوانید انجام دهید، چیست؟
- لیستی از افرادی که شما را میشناسند تهیه کرده و از هر کدام بخواهید سه ویژگی مثبت یا سه مهارت که در شما سراغ دارند را بگویند تا یادداشت کنید.
- فرض کنید با چند تن از دوستان خود قرار گذاشتهاید همدیگر را بعد از پنج سال در یک رستوران را ملاقات کنید، تصور کنید در آن موقع شما در چه وضعیتی هستید. میخواهید چه خصوصیات جدیدی در شخصیت شما اضافه شده باشد؟ میخواهید درآمدتان چقدر شده باشد؟ در زندگی خانوادگیتان چه تغییراتی بوجود آمده باشد؟ و ...
- از خود بپرسید اگر فقط شش ماه به پایان زندگیتان باقی مانده باشد ، در این فرصت باقیمانده چه کارهایی را انجام میدهید.
مقدمه:
تصمیم گیری بخش مهمی از زندگی شخصی و شغلی هر یک از ما را تشکیل می دهد. تصمیم گیرندگان افرادی هستند که که مسئولیت قضاوت یا انتخاب بین دو یا چند راه حل و یا پدیده را به عهده دارند. و این قضاوتها و انتخابها چه در زندگی شخصی و چه در محیط کار , با هر پست و مسئولیت , گاه می تواند بسیار مهم و حیاتی باشد.
همه ما هر روز تصمیم هایی می گیریم که بعضی از آنها بسیار مهم هستند و البته برخی نیز اهمیت کمتری دارند. برخی از این موقعیتهای تصمیم گیری فوری و اضطراری بوده و برای برخی دیگر زمان و فرصت بیشتری وجود دارد. به عنوان مثال برای یک نوجوان تصمیم گیری در مورد اینکه ادامه تحصیل دهد یا نه آن را کنار گذاشته و به دنبال شغلی باشد، یا تصمیم گیری برای اینکه آیا پیشنهاد دوستش را برای پرداخت نکردن هزینه ساندویچی که مصرف کرده اند قبول کند یا نه! بسیار مهم هستند.
تصمیم گیری شاخص بسیار مهمی برای شناخت رشد عقلی، عاطفی، اجتماعی و روانی افراد می باشد، بنابراین برای افرادی که به چنین رشدی نرسیده اند ، احتمال بیشتری وجود دارد اجازه دهند دیگران برای آنان تصمیم گیری کنند.
افرادی که درست تصمیم می گیرند، یعنی همه جوانب را سنجیده ، و تلاش می کنند به پیش بینی نتایج احتمالی تصمیم گیری خود دست پیدا کنند، احتمال موفقیت خود را افزایش می دهند و در نتیجه احساس رضایت بیشتری از خود خواهد داشت و مسلما" پی آمد چنین احساسی، اعتماد به نفس بیشتر و روحیه شادتر خواهد بود. و این حالت نه تنها تصمیم گیرنده را ، بلکه اطرافیانش را نیز به استفاده از چنین فرآیندی تشویق می نماید. بنابراین می توان پیش بینی کرد با بدست آوردن و افزایش مهارت تصمیم گیری، بهداشت روانی فرد و اعضاء خانواده ارتقاء پیدا کند.
تعریف:
واژه تصمیم گیری در لغت به معنی اراده کردن، قصد نمودن، و در اصطلاح انتخاب از میان دو یا چند راه کار و یا گزینه را تصمیم گیری می گویند.
بنابراین تصمیم گیری عبارت است از فرآیند ارزشیابی گزینه ها و راه های موجود و همچنین بررسی و پیش بینی عواقب آن برای رسیدن به هدف.
مراحل تصمیم گیری:
اگر قرار است تصمیم گیری به درستی انجام شود نمی توان به طور تصادفی ، به دلخواه و بدون مطالعه به اجرا در آید. بنابراین بهتر است با استفاده از روشی مفید، مؤثر و عملی به این کار مبادرت ورزید.
مراحل درست تصمیم گیری که مورد توافق اکثر نظریه پردازان می باشد عبارت است از:
1- تعیین چالش موجود: در این مرحله چالش یا تصمیمی که با آن مواجه هستیم را مشخص کرده و به تعریف مسئله یا مشکل مورد نظر می پردازیم. در این مرحله می توان بر روی یک برگ کاغذ و در چند خط چالش موجود را یادداشت کرده و به بررسی آن پرداخت.
2- جمع آوری گزینه های موجود: در این مرحله با بررسی انتخاب های پیش رو به بررسی اطلاعات موجود درباره راه ها و گزینه های موجود می پردازیم. چه خوب است در این مرحله با استفاده از روش بارش فکری انواع انتخاب های احتمالی را در نظر بگیریم یعنی با آزاد گذاشتن فکر همه گزینه های احتمالی را یادداشت نمائیم و همچنین از نظریات مشورتی دیگران نیز بهره بگیریم. در کاغذی که مراحل مختلف تصمیم گیری را با استفاده از آن انجام می دهیم ، می توان به شکل زیر مرحله دوم را یادداشت کنیم:
انتخاب هایی که پیش رو دارم:
انتخاب شماره 1 : ---------------------------------------------------------------
انتخاب شماره2 : ----------------------------------------------------------------
انتخاب شماره 3 : ---------------------------------------------------------------
3- بررسی عواقب هر انتخاب: در این مرحله تلاش می کنیم با استفاده از نیروی فکر و تخیل خود و همچنین نظرات دیگران به بررسی پی آمدهای مثبت و منفی هر کدام از انتخاب ها در مرحله قبلی بپردازیم. در همان کاغذ پس از یادداشت مرحله دوم می توان مرحله سوم را به شکل زیر انجام داد:
عواقب هر انتخاب:
مثبت منفی
---------------------------------- ---------------------------------------------------------------- ---------------------------------------------------------------- ---------------------------------------------------------------- ------------------------------
4- مرحله تصمیم گیری: در این مرحله تصمیم نهائی که در واقع بهترین گزینه از میان انتخابهای مرحله دوم می باشد اتخاذ شده و به مرحله اجرا گذاشته شده و چنانچه نتیجه تصمیم ما در کوتاه مدت مشخص گردد ، مورد ارزشیابی قرار می گیرد. این مرحله را در کاغذ خود به شکل زیر یادداشت می کنیم:
تصمیم نهائی: ------------------------------------------------------------------
دلایل من برای این تصمیم: ---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
توصیه ها:
1- در تصمیم گیری بهتر است از مشورت با افراد آگاه، متخصص و با تجربه بهره بگیریم.
2- به عواملی که در تصمیم گیری با اهمیت هستند دقت کنیم. عواملی مثل اطلاعات موجود، محدودیت زمانی، پی آمدها، اطلاعات نادرست، تاثیر و فشار دیگران و هنجارهای جامعه بر تصمیم گیری ما، خطرات احتمالی و غیره.
3- در نظر داشته باشید که عواملی دیگری نظیر دوستان ، ارزشهای موجود رسانه ها، مذهب ، فرهنگ ، بخت و اقبال و آرزوی والدین ممکن است بویژه بر روی نوجوانان بیشتر تاثیر بگذارد. چه خوب است گاهی در محیطی صمیمانه درباره این عوامل در خانه با یکدیگر صحبت کرده و نظر فرزندان را راجع به این عوامل و عوامل دیگر بپرسیم.
4- می توان از فرزندان درباره برخی از مخاطره آمیزترین تصمیم هایی که یک نوجوان ممکن است اتخاذ کند سوالاتی مطرح کرده و درباره آن بحث های جالبی داشته باشیم.
5- درباره پی آمدها و بررسی عواقب تصمیم ها می توان با کمک اعضاء خانواده به بحث در مورد این موضوع پرداخت که آیا برخی از این پیآمدها به ما اخطار می دهد که بلافاصله انتخاب خود را تغییر دهیم؟ به عنوان نمونه اقدامی که با به خطر انداختن سلامتی یا زندگی همراه است، یا خطر دستگیری و زندانی شدن، خطر از دست دادن اعتماد دیگران و غیره.
6- در نظر داشته باشیم که برخی از عواقب منفی، با احساسات یا ارزشهای انسانی مربوط است، مثل احساس گناه برای انتخاب خلاف ارزشهای خود، احساس ناخوشایند به دلیل انجام عملی که والدین ، دوستان، یا مذهب آن را تأیید نمی کند و یا این احساس که مورد سؤ استفاده و بهره برداری دیگران قرار بگیریم.
7- برای تمرین بیشتر و کسب مهارت در پیش بینی عواقب و پی آمدهای احتمالی هر تصمیم می توان با شرکت اعضاء خانواده سوالاتی را مطرح کرده و از هر کس بخواهیم پاسخهای خود را روی یک برگ کاغذ نوشته و پس از اتمام درباره پاسخ هر کدام از افراد به بحث و بررسی پرداخت. سوالاتی از قبیل :
چه اتفاقی می افتد اگر : به دانشگاه برویم؟ ، ترک تحصیل کنیم؟ ، هرگز ازدواج نکنیم؟ با اتومبیل یکی از دوستان که گواهینامه ندارد مسافرت کنیم؟
یا موارد دشوارتری همانند مثال زیر:
حسن در مدرسه به سختی پیشرفت می کند و هنوز یک سال و نیم تا تمام کردن مدرسه فاصله دارد. پسر عمویش به او می گوید که در شرکت ساختمانی پدرش کاری برای او سراغ دارد. دستمزد کار خوب است و حداقل شش ماه باید در آنجا بماند. حسن باید ترک تحصیل کند، اما در مقابل پول خوبی بدست می آورد. او چه باید بکند؟ عواقب احتمالی تصمیم او چه خواهد بود؟
8- به یاد داشته باشیم برای اتخاذ یک تصمیم خوب ، افراد بویژه نوجوانان نیاز دارند قبل از هر چیز درباره تمایلات، ارزشها، باورها و هیجانات خود اطلاعاتی داشته باشند (خودآگاهی).
9- یکی دیگر از مهارتهای پیش نیاز برای تصمیم گیری خوب ، مهارت انتخاب هدف است. به عبارت دیگر فردی که اهداف کوتاه مدت و بلند مدت خود را در کلیه شئونات زندگی مشخص کرده باشد ، راحت تر و مناسبتر تصمیم می گیرد.
10- همانطور که گفته شد بهتر است در تصمیم گیری از مشورت دیگران بهره بگیریم. بنابراین پیش نیاز مطلوب دیگر این است که شخص ، بویژه نوجوانان از مهارتهای ارتباط بین فردی برخوردار باشند.
11- در تصمیم گیری های فوری و در موقعیتهای ویژه یا در زمانهای بحرانی ممکن است فرد به دلیل فشارها و تنش هایی که در روابط خود با دیگران با آن روبرو می شود یا به دلیل شرایط محیطی، در تصمیم های خود لجبازی کرده و ضعیف ، غیر منطقی و عجولانه تصمیم گیری کند. بنابراین یکی دیگر از پیش نیازهای مناسب برای اتخاذ تصمیم ، ارتقاء مهارتهای مدیریت خود و هیجانات می باشد که به شخص کمک می نمایند تا هیجانات خود را کنترل کرده و منطقی تر تصمیم گیری نمایند.
12- مطالعه زندگی نامه انسانهای موفق در عرصه علم ، ادب ، اقتصاد و غیره می تواند زمینه را برای تصمیم گیری های مناسب در آینده هموارتر سازد.
در ادامه توجه شما را به دو مقاله جالب دربارة تصمیمگیری از مجله همشهری جوان جلب میکنم:
|