مرکز تخصصی مشاوره ازدواج و تحکیم خانواده موفق (شاد) بیرجند

تحت نظارت سازمان نظام روانشناسی و مشاوره ایران / تحت نظارت وزارت ورزش و جوانان ایران / تحت نظارت اداره کل بهزیستی

مرکز تخصصی مشاوره ازدواج و تحکیم خانواده موفق (شاد) بیرجند

تحت نظارت سازمان نظام روانشناسی و مشاوره ایران / تحت نظارت وزارت ورزش و جوانان ایران / تحت نظارت اداره کل بهزیستی

فرزندان ناسازگار

 

مقدمه                                                                                                       

اکثر قریب به اتفاق زوج‌هایی که با پیوند زناشویی، زندگی مشترک خود را آغاز می‌کنند در رویاهای خود تصاویر زیبا و لذت بخشی از فرزند یا فرزندانی که قرار است در آینده داشته باشند را در ذهن ترسیم می‌کنند و در انتظار شکفته ‌شدن ثمرة زندگی زناشویی روزهای پر از امیدی را پشت سر می‌گذارند. بدون شک برای تعداد زیادی از والدین داشتن و پرورش فرزند، تجربه‌ای بالقوه لذت بخش و جذاب است، اما هستند مادران و پدرانی که با به دنیا آمدن و بزرگ شدن تدریجی فرزندشان ، کاخ آرزوها و امید‌های خود را سرنگون و تخریب شده می‌بینند. آنان اغلب رفتارهای ناسازگارانة فرزند خود را با صفاتی مثل لج‌باز، پرخاشگر، گستاخ، حاضرجواب، وروجک، قانون‌شکن، بهانه‌گیر، دروغگو، شلخته، بی‌اعتنا، عصبی و ... بیان می‌کنند.

غالباً زوج‌های جوان برای فرزندپروری آموزش ندیده‌اند و برای برخورد درست و سازنده با رفتارهای ناسازگارانه آمادگی ندارند. بنابراین عده‌ای از آنان به زور و تهدید متوسل شده و عده‌ای دیگر پرچم تسلیم را به فرزندان خود نشان می‌دهند، عده‌ای نیز با آزمایش و خطا تلاش می‌کنند تا روش‌های بهتری برای کنترل فرزندان خود پیدا کنند.

آنچه مسلم است این است که نمی‌توان ادعا کرد یک روش صحیح با فرمولی ثابت برای تربیت فرزندان وجود دارد. تفاوت‌های فردی و ویژگی‌های منحصر به فرد هر کدام از فرزندان لزوم اتخاذ روش‌های اختصاصی را نشان می‌دهد. با این همه به علت وجود نقاط مشترک بین تمام کودکان و نوجوانان می‌توان از راه‌کارهای ارایه شده توسط متخصصان بهره گرفت تا شرایط پرورش آرام و لذت‌بخش فرزندان، مهیا شود.

منظور از رفتارهای ناسازگار چیست؟

قبل از هر چیز بهتر است به درک مشترکی از رفتارهای ناسازگار برسیم. کودکان و نوجوانانی که رفتارهای ناسازگار از خود نشان می‌دهند غالباً چالشهای فراوانی را برای والدین خود به‌وجود می‌آورند. رفتارهایی از خود نشان می‌دهند که تأثیر منفی بر اطرافیانشان گذاشته و واکنش‌های ناخوشایند این افراد نیز متقابلاً به خودشان باز می‌گردد. درواقع با رفتار خود احساس بسیار بدی در طرف مقابل خود ایجاد می‌کنند، احساساتی مثل خشم، اضطراب، ترس، شرم و حتی حقارت و ضعف.

روان‌شناسان معمولاً رفتار‌های ناسازگار را در سه طبقه تقسیم‌بندی می‌کنند:

1-    اختلال بیش فعالی و کمبود توجه

2-    اختلال لجبازی و نافرمانی

3-    اختلال سلوک

گرچه شباهت‌های زیادی بین این سه طبقه وجود دارد، ولی ویژگی‌های متمایز کننده‌ای هم در آنها وجود دارد. ممکن است علایم هر سه طبقه در یک کودک دیده شود.

مشکل اصلی کودکان بیش‌فعال این است که نمی‌توانند رفتارشان را کنترل و تنظیم کنند. نمی‌توانند رفتاری هماهنگ و مناسب با محیط اطراف نشان دهند که با علامت‌هایی مثل کم توجهی، حواس‌پرتی، رفتارهای تکانشی و کمبود تمرکز در اموری که توجه و تلاش ذهنی بیشتری نیاز دارد همراه می‌باشد. در کارهایی که به آن علاقه داشته و ماهر باشند هیچ تفاوتی با همسالان خود ندارند، از آنجا که ذهنشان بیش از حد مشغول اطلاعات حسی است خیلی سریع حواسشان به محرک‌های محیطی جلب شده و از کار یا وظیفة اصلی خود (غالباً تکالیف مدرسه) باز می‌مانند. وسایلشان را گم می‌کنند، امور روزانة خود را فراموش می‌کنند، مرتب حرکت می‌کنند و نمی‌توانند آرام بگیرند، میان صحبت دیگران می‌پرند، طوری رفتار می‌کنند گویی نمی‌توانند با تأمل به ارزیابی یا پیش‌بینی حوادث و اندیشیدن به راه‌های مختلف برای حل مسایل و مشکلات بپردازند. بنابراین اعمالی از آنان مشاهده می‌کنیم که بدون فکر به عواقب آن صورت گرفته. نوبت را رعایت نمی‌کنند، ممکن است سریع از کوره در رفته و چیزی را بسوی کسی پرت کنند و رفتارهای جسورانه و خطرناکی از خود نشان دهند.

در اختلال لج‌بازی و نافرمانی رفتار‌های منفی و ناهنجار زیادی دیده می‌شود. سرپیچی از قوانین روزمره، قهر کردن و قشقرق راه انداختن، بحث و جدل با بزرگترها، آزار و مقصر دانستن دیگران و ناسزاگویی، از کوره در رفتن، زودرنجی، خشونت، کینه‌توزی و انتقام گرفتن از علایمی است که ممکن است این دسته از کودکان از خود نشان دهند.

کودکان مبتلا به اختلال سلوک معمولاً به حقوق دیگران تجاوز می‌کنند و ممکن است با رفتارهایی مثل قلدری و تهدید دیگران، نزاع و کتک‌کاری، استفاده از وسایلی مثل چاقو و ... ، سرقت، تخریب اموال دیگران، فرار از مدرسه و خانه، و غیره همراه است.

عوامل زیادی در ایجاد این اختلالات دخیل هستند. از عوامل زیستی و ارثی گرفته تا مشکلات محیطی و تربیتی. به عبارت دیگر تعدادی از آنان به علت مشکلات قبل از تولد، یا حین تولد و یا حتی بیماری‌های مهم زمان طفولیت ساختار عصبی زیستی تحریک‌پذیرتری نسبت به همسالان خود دارند و عده‌ای نیز به خاطر وجود پدر یا مادر ناسازگار، بیمار، و یا عدم وجود قانون منصفانه و قاطع در خانه ، چنین رفتارهایی از خود نشان می‌دهند. مشکلات مالی ، طلاق، اختلاف شدید بین والدین آشفتگی‌های روحی و روانی والدین و ... نیز می‌تواند در بروز این مشکلات نقش داشته باشند.

با رفتارهای ناسازگار چگونه برخورد کنیم؟

برای بهبود رفتارهای ناسازگار فرزندان روش‌های مفید و متنوعی توسط متخصصان ارایه شده که تلاش می‌کنیم به تعدادی از بهترین‌های آنها اشاره کنیم:

تحقیقات نشان داده اگر والدین برخی رفتارهای خود را تغییر دهند فرمانبری کودک بیشتر می‌شود.

اگر والدین خود تحت فشار‌های روانی ناشی از زندگی و کار هستند و نمی‌توانند رفتار و گفتار خود را کنترل کنند، بهتر است قبل از انجام هر گونه کاری در مورد فرزند خود، به فکر روشی برای کنترل فشار‌های خود باشند، و اگر به تنهایی از عهدة آن برنمی‌آیند، به یک روان‌شناس یا مشاور مراجعه کنند. البته گاهی نیز والدین افکار غلط و افراطی دربارة فرزند‌ خود دارند. مثلاً: فرزندم این کارها را می‌کند تا حرص مرا در بیاورد. یا: او باعث ایجاد تمام مشکلات ما در خانه است. چنین افکاری زمینه را برای بوجود آمدن احساسات بسیار بد نسبت به فرزند مهیا می‌کند و بالطبع بر رفتار آنان نیز تأثیر می‌گذارد. 

بهتر است والدین از ارایه دستورات مبهم ، کلی و تکراری اجتناب کنند. بجای اینکه بگویند: خودت را جمع و جور کن! به طور شفاف و مشخص بگویند که از او چه می‌خواهند: دوست دارم تا پنج دقیقة دیگر دفتر و کتابهات را از وسط اتاق جمع کنی و آنها را داخل کمد بگذاری.

 بجای سخن‌رانی و بحث و جدل، کوتاه و مؤثر و با لحنی محکم ولی در کمال آرامش به او گوش‌زد کنیم که رفتارش در ما چه احساسی بوجود آورده و چه تأثیری گذاشته است و اگر دست از این رفتار خود برندارد چه عاقبتی در انتظار اوست. نکتة مهم دربارة این عاقبت این است که باید شدنی و محدود باشد. مثلاً نگوییم: برای همیشه از این خانه خواهم رفت! چون نمی‌توانید برای همیشه از خانه بروید. یا نگوییم: دیگر حق نداری تلوزیون نگاه کنی! چون به هر حال بعد از مدتی که حالمان بهتر شد، احتمالاً از نظر خود برگشته و اجازه تماشای تلوزیون را به او می‌دهیم. پس بهتر است مثلاً بگوییم: امروز از دیدن برنامه کودک محروم هستی. یا: این هفته تو را به پارک نمی‌برم.

اگر دستور شما را انجام داد از تشویق او غافل نشویم. پاداش‌هایی مثل تهیه غذاهای مورد علاقة او، تحسین کلامی، به گردش بردن، اجازه استفاده از وسایل ورزشی یا اسباب بازی و استفاده از سیستم ژتون یا همان ستاره‌ها که با جمع کردن تعداد مشخصی از آنها می‌تواند به یک چیز مورد علاقه برسد. فقط فراموش نکنیم که به او بگوییم برای کدام رفتارش پاداش دریافت می‌کند.

نکتة دیگر این است والدین تصور می‌کنند کودکان قوانین خانه را می‌دانند، در حالیکه واقعیت چیزی دیگری است. بهتر است زمانی مناسب را برای تأمل دربارة تمام قوانینی که او از آنها سرپیچی کرده اختصاص دهیم. مثل بیرون ماندن از خانه تا دیروقت و غیره. بهتر است با کمک او لیستی از مهم‌ترین قوانین را به ترتیب اهمیت اولویت بندی کرده و روش انجام دقیق آنها و همچنین نوع تنبیه (محرومیت) برای انجام ندادنشان را مشخص کرده ، و با قاطعیت اجرا کنیم.

اگر فرزندمان زود خشمگین می‌شود و کنترل خود را از دست می‌دهد، بد نیست روش‌های مقابله با خشم و مدیریت آن را آموزش دهیم. یکی از دلایل اصلی عصبانیت و ناراحتی بسیاری از کودکان این است که نمی‌توانند احساسات خود را به درستی بیان کنند. می‌توان با کمک صورتکهای کارتونی انواع احساسات و نام صحیح آنها را آموزش داد.

علایم هشدار دهندة خشم را به فرزندان آموزش دهیم. برایش توضیح می‌دهیم که همه خشمگین می‌شوند، ولی بعضی سعی می‌کنند خشم خود را طوری مدیریت کنند که به خود و دیگران آسیب نزند. به همراه او لیستی از تمامی علام جسمانی، فکری و رفتاری که به ذهن می‌رسد را تهیه می‌کنیم. علایم جسمی مثل: افزایش ضربان قلب، سریع شدن تنفس، عرق کردن، سفت شدن عضلات، داغ شدن بدن و ... ، علایم فکری مثل: ازش متنفرم، می‌خواهم بزنمش، داره به من زور میگه و ... ، علایم رفتاری مثل: داد زدن، تهدید کردن، لرزیدن، لگد و کتک زدن، گریه کردن و غیره.

می‌توان روش‌های آرام سازی را آموزش داد، همانند: 1- نفس عمیق (یعنی دم عمیق و بازدم آهسته) 2- تجسم (یک تصویر آرامش بخش مثلاً شناور داخل یک قایق که به آرامی همراه اواج دریا تکان می‌خورد را تجسم کند یا تصور کند یک ساعت شنی است که عصبانیت مثل دانه‌های شن به آرامی از بدنش بیرون می‌روند) 3- روش آدم آهنی و عروسک پارچه‌ای (از او می‌خواهیم مثل یک آدم آهنی عضلات خود را سفت کند، بعد از 15 ثانیه او را وامی‌داریم تا عضلات خود را به مدت 15 ثانیه مثل یک عروسک پارچه‌ای شل کند) 4- حرف زدن‌های مثبت با خود بمنظور کسب آرامش (مثلاً با خود بگوید: ولش کن، بی‌خیال، خونسرد باش، نمی‌گذارم مرا عصبانی کند، نمی‌خواهد مرا برنجاند شاید برایش مشکلی پیش آمده و غیره) .

والدین بهتر است به یاد داشته باشند که از مهارت‌های ارتباطی مثل گوش دادن، ابراز وجود و قاطعیت، حل مسئله و تصمیم‌گیری استفاده کنند، چراکه بسیاری از ناسازگاری‌های کودکان به دلیل عدم مهارت والدین در اینگونه مهارت‌هاست (جهت کسب اطلاعات بیشتر می‌توانید به بروشور‌های مربوطه مراجعه کنید).

گاهی با طرح سوالات جالب می‌توان به شکلی جذاب و غیر مستقیم، حل کردن مسائل و تفکر را به او آموزش داد، مثلاً از او بپرسیم:

پسری به نام آرمین مرتباً اشیاء خود را گم می‌کند و از این نظر معروف شده، کدامیک از موارد زیر را به او پیشنهاد می‌کنی؟

الف- اتاقش را مرتب کند و هر چیزی را در جای مشخصی بگذارد.

ب- چیزهای مهم راهمیشه با خودش نگه دارد.

ج کیفش را حداقل هفته‌ای یکبار مرتب کند.

د- یک جعبه کنار در  بگذارد و وسایل مدرسة خود را در آن قرار دهد.

نظریات دیگری که به ذهنت می‌رسد: ........................................................

آنچه مسلم است هیچ بچه‌ای برای آزار دادن والدین خود به دنیا نمی‌آید ، برخی کودکان فقط یاد نگرفته‌اند چگونه خود را به شما و دیگران نشان دهند و چگونه هیجانات خود را مدیریت کنند.

هوش هیجانی چیست؟

هوش هیجانی (EQ) به عنوان یکی از عوامل بسیار موثر در موفقیت فردی شناخته شده است.

هوش هیجانی یعنی توانایی مهار تمایلات عاطفی و هیجانی خود، درک خصوصی‌ترین احساسات دیگران، رفتار آرام و سنجیده در روابط انسانی و خلاصه همانطور که ارسطو گفته است:

مهارت نادر به حق عصبانی شدن در حد و اندازه معقول، در زمان مناسب، با دلیل موجه و به شیوه شایسته.

به عبارت دیگر فردی که از هوش هیجانی بالایی برخوردار است، به خوبی می‌تواند احساسات خود را مهار کند و آنها را به شکل مناسب بیان نماید.

چنین فردی به دلیل داشتن حس همدلی بالا و کنترل مناسب بر هیجانات خود در روابط بین فردی موفق‌تر است و در نتیجه از امکانات و موقعیت‌های بهتری در زندگی برخوردار می‌گردد.

مفهوم هوش هیجانی توسط گلمن در سال 1995 رواج یافت.

محقق دیگری به نام بار. آن در سال 1997 پرسشنامه‌ای را برای سنجش هوش هیجانی (EQ) تهیه کرد.

این پرسشنامه شامل 133 مورد و از نوع پرسشنامه خودسنجی بود.

در مجموع مورد‌های مطرح شده در پرسشنامه (EQ) پنج بعد اصلی را اندازه می‌گیرند که عبارتند از:

هوش درون فردی، هوش بین فردی، قابلیت انطباق، کنترل استرس و خلق عمومی.

هوش درون فردی به توانایی تشخیص و درک احساسات شخصی، بیان احساسات، عقاید و افکار و دفاع از حقوق فردی به شیوه‌ای غیرمخرب و رها بودن از وابستگی هیجانی اطلاق می‌شود.

هوش بین فردی به معنی توانایی همدلی یعنی آگاهی، درک و ارزیابی احساسات دیگران و همچنین ارتباط بین فردی به معنی ایجاد و حفظ روابط رضایت‌بخش دوطرفه (که شامل ابراز و دریافت محبت هستند) می‌باشد.

همچنین هوش بین فردی بالا به معنای مسئولیت‌پذیری اجتماعی بالا می‌باشد.

سازگاری و یا انطباق، شامل توانمندی‌های حل مساله، ارزیابی واقعیت و انعطاف‌پذیری است.

کنترل استرس توان تحمل وقایع ناخوشایند و شرایط استرس‌زا و همچنین مقاومت یا به تاخیر انداختن یک تکانه، سائق یا وسوسه برای عمل کردن می‌باشد.

خلق عمومی به معنای احساس رضایت از زندگی شخصی، لذت بردن از خود و دیگران و نگاه کردن به نیمه پرلیوان و همچنین حفظ نگرش مثبت در مقابله با دشواری‌های زندگی می‌باشد.

به طور کلی افرادی که EQ یا هوش هیجانی بالایی دارند، سطح بالایی از عاطفه مثبت و سطح پایینی از عاطفه منفی نشان می‌دهند. این افراد با وجدان و پذیرنده هستند، مشکلات احساسی کمتری دارند و در روابط بین فردی عملکرد بهتری دارند.

وراثت یا محیط کدامیک موثرند؟

بر خلاف IQ یا هوش‌بهر که بیشتر تحت تاثیر عوامل وراثتی است و در طول زندگی فرد ثابت می‌ماند ( البته گفته شده است می توان آن را به اندازه ایی بالا برد، رضا)، هوش هیجانی احتمالاً بیشتر تحت تاثیر شرایط محیطی است.

دانیال گلمن می‌گوید: قابلیت‌های تشکیل دهنده هوش هیجانی در مجموع توانایی‌های اکتسابی هستند اما از طرفی سنجش هوش هیجانی عملاً برخی از جنبه‌های شخصیت را مانند خوش‌بینی و استقامت در بر می‌گیرد، با توجه به اینکه در شکل‌گیری شخصیت هر دو عامل وراثت و محیط نقش دارند نمی‌توان نظر گلمن را درباره اکتسابی بودن هوش هیجانی تائید کرد.

به طور کلی در حال حاضر در مورد اینکه هوش هیجانی یک استعداد ارثی است و یا مجموعه‌ای از توانایی‌ها، قابلیت‌ها و مهارت‌های اکتسابی اتفاق نظر وجود ندارد.

به نظر می‌رسد این امکان وجود دارد که شخص با هوش هیجانی زیاد متولد شود اما در آغاز کودکی این توانمندی به گونه‌ای آسیب ببیند و منجر به کاهش هوش هیجانی شود.

همچنین ممکن است کودکی با هوش هیجانی کم متولد شود اما با الگوی پرورش صحیح هوش هیجانی وی افزایش یابد.

آسیب‌پذیری هوش هیجانی بالا، بسیار بیشتر از امکان پرورش و رشد هوش هیجانی کم است، به عبارتی دیگر هوش هیجانی تابع این اصل کلی است که نابود کردن همیشه آسان‌تر از پرورش دادن است.

تقسیم‌بندی افراد بر اساس IQ و EQ

جک بلوک روان‌شناس دانشگاه کالیفرنیا افراد را بر حسب جنسیت، IQ و EQ به چهار دسته تقسیم می‌کند:

مردانی با IQ بالا:

این مردان از روی توانایی‌های گسترده عقلانی‌شان مورد شناسایی قرار می‌گیرند چنین افرادی جاه‌طلب، منتقد، لجوج و دارای توانایی بالا در حل مسائل عقلانی می‌باشند. اما به دلیل هوش هیجانی پایین کمرو، فروتن و نازک نارنجی‌اند از روابط جنسی خود رضایت ندارند و از نظر احساسی سرد و بی‌عاطفه‌اند.

مردانی با EQ یا هوش هیجانی بالا:

چنین مردانی در روابط اجتماعی، متعادل، شاد و سرزنده‌اند. ظرفیت بالایی برای تعهد و سرسپردگی برای مردم یا اهداف خود دارند، مسئولیت‌پذیر، دلسوز و با ملاحظه‌اند. چنین افرادی با خود، دیگران و اجتماع احساس راحتی می‌کنند.

زنانی با IQ بالا:

از اعتماد به نفس خوبی برخوردارند و در بیان موضوعات عقلانی و اندیشه‌های خود فصاحت کافی دارند و دارای علایق روشنفکرانه زیادی هستند. آنها درون‌گرا، مستعدنگرانی، فکر و خیال و احساس گناه هستند، در ابراز خشم خود تامل می‌کنند و معمولاً آن را غیرمستقیم ابراز می‌کنند.

زنانی با EQ بالا:

این زنان دوست دارند احساساتشان را مستقیماً بیان کنند، راجع به خود مثبت فکر می‌کنند و مانند مردان هم گروه خود اجتماعی و گروه‌گرا هستند، شاد و آسوده خیال‌اند و به ندرت احساس نگرانی و گناه می‌کنند.

شکی نیست که برخورداری از هوش‌بهر بالا به تنهایی برای حل مسائل پیچیده زندگی اجتماعی کافی نیست. به عقیده جک بلوک فردی که از نظر هوش‌بهر بالا است اما فاقد هوش هیجانی کافی است، تقریباً کاریکاتوری از یک آدم خردمند است، او در قلمرو ذهن چیره دست بوده، اما در دنیای شخصی خویش ناتوان است. نکته قابل ذکر آن است که IQ و EQ را نمی‌توان به عنوان دو عامل ضدیکدیگر در نظر گرفت بلکه این دو عامل صرفاً با هم متفاوتند، اگر چه بسیاری ازما نیز هوش هیجانی را با تیزهوشی علمی اشتباه می‌گیریم، علی رغم عقیده رایج، افرادی که دارای هوش‌بهر بالا و هوش هیجانی بسیار ضعیف و یا برعکس باشند نادرند یعنی بسیاری از افراد از IQ و EQ بالا تواماً برخوردارند.

برای آزمایش هوش هیجانی خود بر روی لینک پایین کلیک کنید

http://ravanyar.com/Psycologyworld/emotional/emotional.asp

به امید فرداهای پر امید

هوش کودکان

 

   
هوش در کودکانchildren intelligence
همه جوامع برای مهارتها و رفتار های خاصی ارزش قائلند، مثلا در منطقه ای در جنوب افریقا برای شکار اهمیت زیادی قائلند ، جزیره نشینان جنوب اقیانوس آرام برای دریانوردی خوب ، ارزش زیادی قائلند، اینکه در هر جامعه ای از چه استعدادی تجلیل می شود بستگی دارد به اینکه آن جامعه برای بقا و تداوم خود چه نیاز هایی دارد . البنه این مسئله به اعتقادات مردم آن جامعه نیز بستگی دارد . حتی جوامعی که برای توانایی ذهنی ارزش زیادی قائلند استعدادهای هوشی یکسانی را تشویق نمی کنند.
چین پیش از انقلاب برای زبان نوشتاری ارزش زیادی قائل بود . سوفسطائیان آتن مهارت در نطق و بیان را تشویق می کردند . سرخپوستان گواتمالای جدید هوشیاری در استفاده از امکانات را تشویق می کنند . قرنهاست که از هنرمندان چینی به خاطر کپی کردن از شیوه استادان مسلم تقدیر شده است و از هنرمندان اروپایی به خاطر نو آوری و جدا شدن از کار های قبلی قدر دانی شده است.
از نظر غالب مردم هوش یعنی توانایی در سازش موفقیت آمیز با نیاز ها و خواسته های فرهنگ و محیطی که در آن زندگی می کنند . از آنجا که مهارتهای گوناگونی لازمه موفقیت و سازش یافتن در فرهنگ های مختلف است در فرهنگهایی که معیار های متفاوتی در باره موفقیت دارند . معرف هوش مهارتهای متفاوتی است . امریکای جدید بر تواناییهای هوشی در زبان و ریاضی تاکید دارد بنابراین کودکان و بزرگسالانی که این مهارتها را دارند با هوش شناخته می شوند.

نظریه های هوش
همه آزمون های هوش مثل هم نیستند و بعضی از تفاوتهای بین آنها ناشی از نظریه های مختلف هوشی است .هر چند که هوش یکی از قدیمی ترین مفاهیم روانشناسی است که به دقت زیاد مورد مطالعه قرار گرفته هنوز هم نظریه پردازان بر سر تعریف آن با هم توافق ندارند . برای مثال : آیا هوش توانایی یا کیفیت واحدی است یا مجموعه ای از مهارتها؟
یک توانایی یا چند توانایی
هوش را می توان توانشی بسیار کلی دانست . توانایی یادگیری مجموعهای از مهارتهای هوشی مختلف، در عین حال می توان آن را مجموعه ای از توانشهای نسبتا کلی ، مثل «مهارت کلامی » یا «مهارتهای عددی » یا مجموعه ای از استعدادهای خاص ، مثل توانایی در بخاطر سپردن اعداد و توانایی در واژه سازی دانست . بسیاری از روانشناسان که هوش را مطالعه می کنند برای مجموعه تواناییهای کودک در پردازش اطلاعات به نحو کارآ ، به یاد آوردن دانش بطور سریع و حل دقیق مسائل صرف نظر از مسئله ای که کودک با آن سرو کار دارد تکواژه ای ( مثل هوش ) بکار می برند. آنان معتقدند که هوش توانایی عمومی ای است که بسیاری از قلمروهای شناختی را در بر می گیرد.
بعضی دیگر معتقدند که تکواژه ای مثل هوش بر این حقیقت که تواناییهای کودک یکدست نیستند سرپوش می گذارد . تعداد قلیلی از کودکان در همه تکالیف شناختی ،بسیار خوب یا بسیار ضعیف هستند. بسیاری از پروفایل ها نا مساوی هستند.و کودکی که در یافتن تفاوتی جزئی بین دو شکل مهارت دارد ممکن است در درک معنای داستانی 200 کلمه ای یا به خاطر آوردن اصول ریاضی ضعیف باشد.
این موضوع که آیا توانایی هوش خصوصیتی کلی است که تکالیف و وضعیتهای زیادی را در بر گیرد و یا اینکه هر توانایی شناختی باید جداگانه مورد بررسی قرار گیرد سالهاست که موضوع تحقیق روان شناسان بوده است . اخیرا در مورد بررسی جداگانه تواناییهای شناختی استدلاهای متقاعد کننده ای ارائه شده است.

افسانه هایی در باره هوش : هوش چه هست و چه نیست ؟

مردم عا می و بسیاری از متخصصان این رشته به هوشبهر خصوصیات غیر واقعی نسبت داده اند. بسیاری بر این تصورند که آزماینده از روزنه ای به ذهن نگاه می کند و در آنجا عددی را پیدا می کند که وراثت آن را از پیش تعیین کرده است ، در طول زندگی ثابت است و توانایی ذاتی شخص را نشان می دهد.هیچک یک از این حدسیات درست نیست . بهتر است پیش از آنکه به خود آزمون بپردازیم این حدسیات را بررسی کنیم تا تصور دقیقتر و درستری از مفهوم نمره هوشبهر به دست آوریم.
1_ آیا هوشبهر نمایانگر توانایی ذاتی است ؟
نمره هوشبهر مقدار مطلبی را که در باره موضوع خاصی می دانیم و چگونگی رشد مهارتهای خاصی را به هنگامی که آزمون انجام می شود ، اندازه گیری می کند .
نمره هوشبهر توانایی ذاتی را اندازه گیری نمی کند . آشکار است که نمره هوشبهر تحت تاثیر میزان آشنایی گذشته فرد با مهارتها و اطلاعاتی است که دانستن آن برای پاسخ دادن به آزمون لازم است . درست به همان نحو که عملکرد فرد در خواندن بستگی دارد به اینکه فرد در گذشته از این لحاظ چه تجربه داشته است ، عملکرد فرد در آزمون هوش هم بستگی دارد به اینکه شخص تا چه اندازه این امکان را داشته که واژگان ، ریاضی ، اطلاعات عمومی یا مهارتهای دیگر را بیاموزد یا حافظه اش را بکار اندازد . وراثت احتمالا در میزان سرعت یادگیری به کمک تجربه موثر است ولی البته عامل وراثت در مورد هر نوع دستیابی شناختی موثر است نه صرفا در هوشبهر.

2- آیا هوشبهر خصوصیات ثابتی است که در طول زندگی فرد ثابت می ماند ؟
نمره های آزمون هوشی از جمله با ثباترین خصوصیات انسان است که روانشناسان اندازه گیری می کنند ، ولی این بدان معنا نیست که که نمره های هوشی شخص در طول زندگیش ثابت می ماند . حتی پس از فقط چند هفته تا حدود 10 نمره بالا و پائین می رود و این به دلیل تغییراتی در انگیزش ، میزان دقت و خستگی مفرط است . پس از دو سالگی نمره های هوشی در طول زمان طولانی تری با ثبات می ماند . به این معنی که نمره ای در یک سن نمره های سنین بعدی را پیشگویی می کند.
تغییرات زیاد در هوشبهر معمولا با سلامت ، مسائل عاطفی ، خصوصیات شخصیتی کودک و متغییر های محیطی ارتباط دارد .در مطالعه ای ، کودکانی که هوشبهر آنها در دوران اولیه کودکی و اواسط آن افزایش یافته بود مستقل و اهل رقابت بودند و استعداد پیشقدم شدن داشتند . والدینشان موفقیت ذهنی را تشویق می کردند و در ارتباط با آنها صریح ولی منطقی بودند . بر عکس ، والدین کودکانی که هوشبهر آنها کاهش داشت به شدت فرزندانشان را تنبیه می کردند تا آنان را منظبط با آورند.
children intelligence
آیا هوش بهر بیشتر استعداد ها را اندازه می گیرند یا موفقیت را ؟

از آنجا که آزمون هوشی معمولا بیشتر برای پیش بینی عملکرد بعدی است تا اندازه گیری موفقیتها قبلی بعضی از مردم بین استعداد و موفقیت تمایز قائل شده اند . استعداد توانایی شخص است در یادگیری مهارتهای جدید یا توانایی یادگیری در موقعیت های بعدی . مثلا : « آزمون استعدادتحصیلی » که به دانش آموزاندبیرستانی می دهند برای پیش بینی عملکرد تحصیلی آنان در دانشکده است .

تفاوتهای فردی در کار کرد هوش
تفاوتهای فردی ای که در عملکرد افراد مختلف در آزمونهای هوشی دیده می شود در نتیجه کنش متقابل توارث و تجربه است .

تاثیرات محیطی در هوش
والدین با هوشتر رفتاری متفاوت از والدین کودکانی دارند که چندان با هوش نیستند ، نمی دانیم آیا در این میان رفتار والدین در کودک تاثیر گذاشته و یا رفتار والدین پاسخی است به ویژگیهای فرزندانشان ، مثلا : در امریکا مدت زمانی که والدین صرف کمک به تکالیف درسی فرزندانشان می کنند با موفقیت تحصیلی فرزندانشان همبستگی منفی دارد . یعنی دانش آموزان ضعیفتر کمک بیشتری می گیرند . آیا کمک والدین مانعی در موفقیت تحصیلی دانش آموزان ایجاد می کند؟ احتمالا نه . به احتمال زیاد دانش آموزان ضعیفتر بیشتر نیاز به کمک دارند.انگیزش هوشی ای که والدین فراهم می گنند مقیاس مستقیم تری برای پیشگویی همشبهر کودکان خواهد بود ، خواه این کودکان فرزند خوانده باشند خواه تنی .محیط های خانه با وجود مجله ، کتاب ، اسباب بازی هایی که انگیزش ایجاد می کنند و دخالت والدین می توان درجه بندی کرد .
شاخص خانگی نشان داد که مادران کودکانی که هوشبهر بالایی دارند با کودکان خود مهربانتر ، واکنش کلامی نشان می دهند و از تنبیه و محدود کردن فرزندان خود اجتناب می کنند . این کودکان برنامه روزانه پیش بینی شده ای داشتند ، مثلا : در ساعت معینی می خوابیدند و غذا می خوردند و در عین حال در طی روز امکانات زیادی برای سر گرمی داشتند ، امور خانه شان سر و سامانی داشت و وسائل لازم برای بازی داشتند.
یطور خلاصه این بررسی ها و سایر بررسی هانشان می دهد که اگر والدین گرم و با محبت باشند یا از لحاظ کلامی واکنش نشان دهند و محیطی منظم و پیش بینی شده همراه با امکانات متنوع برای کودکان فراهم باشد رشد هوشی افزایش می یابد . یکی از جنبه های محیط که ممکن است مانع کار کرد هوش باشد سر وصدا و بی نظمی زیاد است .

تفاوت های جنسیتی در عملکرد هوش
هوشبهر دختر ها در سالهای اولیه کمی بیشتر از هوشبهر پسرهاست . نمرات دختر ها در سالهای ابتدایی بهتر از پسر هاست ، البته این تفاوتها در دبیرستان و دانشگاه کاهش می یابد.زن و مرد به طور متوسط در قلمروهای هوشی مختلف الگوهای عملکرد متفاوتی دارند . زنان در آزمون های استاندارد شده توانایی کلامی ، خواندن ، گفتار روان و درک کلامی کمی بهتر از مردان هستند. در دوران ابتدایی پسر ودختر در ریاضی عملکرد یکسانی دارند ، ولی پسر ها در دبیرستان از لحاظ ریاضی بهتر از دختر ها هستند و به نحو بارزی در دانشگاه بهتر می شوند . مردها همچنین بطور متوسط درتکالیفی که مستلزم استدلال بینایی _ فضایی است بهتر از زنها هستند . الگوی موفقیت برای مردان و زنان متناسب با قالبهای فرهنگی موجود در در مورد رفتار مناسب زن یا مرد است . کودکان از همان اوایل کودکی می آموزند که خواندن ، هنر و مهارتهای کلامی قالبهای زنانه است مهارتهای مکانیکی ، ورزشی و ریاضی از لحاظ اجتماعی مردانه تلقی می شود . رفتار اجتماعی که پسر ها و دختر ها از خانواده ، مدرسه ، همسالان و رسانه های گروهی می آموزند احتمالا به رشد الگوهای مختلف هوشی در آنان کمک می کند و در موفقیتهای شغلی آنان در آینده تاثیر می گذارد . هر چند که بعضی از محققان کوشیده اند تا نشان دهند که تفاوتهای نورولوژیکی و ژنتیکی بین زن و مرد توجیه کننده تفاوت عملکرد آنان است ، هیچک از آنان نتوانسته اند تفاوتی را که بین زن و مرد از لحاظ تواناییهای تجسم فضایی ، ریاضی یا کلامی وجود دارد با عاملی فیزیولوژیکی توجیه کنند.

و خلاصه اینکه..
هوش عبارت است از توانایی یادگیری و انطباق با آنچه برای ادامه حیات در فرهنگی که در آن زندگی می کنیم لازم است . در جوامع مدرن غربی برای توانایی در به کار گیری زبان و نماد های ریاضی ارزش قایلند و برای تعریف هوش به این نوع مهارتها استناد می شود . بعضی از نظریه پردازان هوش را یک توانایی منحصر به فرد برای یاد گیری می دانند . بعضی دیگر معتقدند که افراد مختلف در زمینه های مختلف تواناییهای گوناگونی دارند . هر چند که بعد از شش سالگی هوشبهر نستبا ثابت است نمی توانیم از این موضوع به توانایی ذاتی شخص پی ببریم . این توانایی تحت تاثیر تجربه است و از بسیاری جهات شبیه نمره ای است که کودک در آزمون پیشرفت می گیرد . از همه مهمتر ، اینکه ، اگر کودکی در آزمون هوشی شکست خورد نمی توان چنین نتیجه گیری کرد که از عهده آن بر نمی آید .، صرفا می توان گفت آن را انجام نداده است .در محیط های خانوادگی که رشد ذهن تشویق می شود ، والدین با فرزندان خود محبت میکنند ، با آنان حرف می زنند و به نیاز کودک به جلب توجه پاسخ می دهند . اسباب بازی های محرک و امکان برای کشف و وارسی نیز به رشد شناختی کمک می کند . به طور متوسط ، تواناییهای دختر ها و پسر ها در بعضی از جنبه ها با هم فرق می کند . پسر ها در ریاضی و مجسم کردن روابط فضایی کمی بهتر از دختر ها هستند و دختر ها در مهارت های کلامی تا حدودی بهتر از پسر ها هستند .
اکثریت و خانوادهای طبقه متوسط در آزمون های هوشی عملکرد ضعیفتری دارند.کودکان طبقه متوسط با مواد آزمون های آشنایی بیشتری دارند و به نظر می رسد که کمتر دچار عدم اعتماد به نفس یا ترس از شکست هستند.
انگیزش برای موفقیت در خواندن ، ریاضی ، هنر ، موسیقی ، ورزش وسایر در عملکرد و وتلاش کودک تاثیر می گذارد . انگیزش موفقیت در رفتار موفقیت جویانه مانند پشتکار در انجان تکلیف و تلاش در جهت آموختن تکلیف جدید خود را نشان می دهد . چهار عامل که در انگیزش پیشرفت و تلاش در زمینه خاصی تاثیر می گذارد عبارتند از : ارزش دستیابی ( ارزشی که به کار درست نسبت داده می شود ) ، انتظار موفقیت ، علت یابی موفقیت یا شکست ، و معیار های عملکرد

مرجع و ماخذ :
Aiken : l. R.Anastasi .A .B
Child development and Personality by paul H .Mussen& Others sizth Edition

نقش تغذیه در سلامت چشم و بینایی

آیا خوردن هویج واقعاً برای بینایی مفید است یا والدین فقط برای اینکه فرزندانشان را تشویق به مصرف سبزیجات کنند این را می گویند؟ بررسی ها نشان داده اند که میزان ویتامین A موجود در یک هویج متوسط دو برابر مقدار توصیه شده مصرف روزانه است و این نشان می دهد که مصرف آن واقعاً مؤثر است. اگر شما هویج دوست ندارید نگران نباشید. مواد غذایی زیاد دیگری وجود دارند که حاوی مقادیر زیاد ویتامین A و دیگر مواد لازم برای سلامت چشم هستند. در این مقاله سعی خواهد شد ویتامین ها و دیگر ترکیبات مفید برای سلامتی چشم و همچنین مواد غذایی حاوی این ویتامین ها و ترکیبات معرفی شوند.

آنتی اکسیدان ها

ویتامین A و کاروتنوئیدها؛ آنتی اکسیدان های مفید برای چشم

آنتی اکسیدان ها مولکول هایی هستند که با خنثی کردن "رادیکال های آزاد" مانع اثر مخرب آنها بر سلول های بدن می شوند. رادیکال های آزاد ترکیباتی هستند که بر اثر واکنش های شیمیایی در داخل بدن تولید می شوند. تحقیقات نشان داده است که بعضی از آنتی کسیدان ها خطر ابتلا به بسیاری از بیماریها از جمله بیماریهای چشم شامل کاتاراکت و دژنراسیون ماکولا را کاهش می دهند.

ویتامین A آنتی اکسیدانی است که در مواد غذایی حیوانی نظیر جگر یا کره و مواد غذایی گیاهی حاوی کاروتنوئیدها وجود دارد. کاروتنوئیدها رنگدانه های قرمز و زردی هستند که در گیاهان و حیوانات وجود دارند. این مواد بعنوان آنتی اکسیدان عمل کرده و همچنین انواع خاصی از آنها (که شایعترینشان بتا-کاروتن است) به ویتامین A تبدیل می شود. بعضی از کاروتنوئیدهای دیگر نظیر لوتئین و زیگزانتین نیز مفید هستند.

ویتامین A مانع شب کوری می شود. کمبود ویتامین که سبب شب کوری شده باشد در صورت عدم درمان می تواند سبب گزروفتالمیا (خشکی چشم)، زخم های قرنیه و تورم پلک ها شود. خشکی چشم نیز در صورت عدم درمان می تواند سبب کوری شود. بد نیست بدانید که کمبود ویتامین A یکی از علل اصلی کوری در کشورهای در حال توسعه است. تحقیقات همچنین نشان داده است که ویتامین A مانع شکل گیری کاتاراکت شده و ممکن است در پیشگیری از کوری ناشی از دژنراسیون ماکولا نقش داشته باشد.

میزان لازم ویتامین A برای بدن در مردان بالاتر از 11 سال 1000RE و در زنان بالای 11 سال 800RE است (RE=Retinal Equivalent). ویتامین A با واحد بین المللی (International Unit) نیز سنجیده می شود. در مواد غذایی با منشاء گیاهی هر RE معادل 10 واحد بین المللی و در مواد غذایی با منشاء حیوانی هر RE معادل 3.3 واحد بین المللی است.

افراد سیگاری و افرادی که الکل مصرف می کنند باید ویتامین A بیشتری دریافت کنند زیرا توتون مانع جذب ویتامین A شده و الکل، ذخیره ویتامین A بدن را از بین می برد. در عین حال باید مراقب قرص های ویتامین حاوی بتا-کاروتن نیز بود. مطالعات نشان داده اند که این قرص ها شیوع سرطان ریه را در افراد سیگاری بالا می برند. در این موارد بهتر است ویتامین A مصرفی از مواد خوارکی تأمین شود. جدول زیر مواد غذایی غنی از ویتامین A و مقدار این ویتامین را در آنها نشان می دهد:

مواد غدایی سرشار از ویتامین A

ماده غذایی RE در 100 گرم RE در مصرف معمول
روغن کبد ماهی 30,003 4,080 (یک قاشق غذاخوری)
جگر سیاه 10,503 11,868 (113 گرم)
جگر مرغ 6,165 1,973 (1 عدد)
هویج 2,813 2,025 (1 عدد)
سیب زمینی شیرین (نوع خاصی از سیب زمینی) 2,006 2,668 (1 عدد)
کلم 890 596 (یک فنجان، خرد شده)
کدو 870 1,092 (یک فنجان، خرد شده)
فلفل دلمه ای قرمز 570 849 (یک فنجان، خرد شده)
انبه 389 806 (1 عدد)
طالبی 322 515 (یک فنجان، خرد شده)

مقادیر بالا در مورد مواد خام صدق می کند. پختن این مواد غذایی این مقادیر را تغییر می دهد زیرا گرما سبب تخریب ویتامین A و بتا-کاروتن موجود در مواد غذایی می شود. همچنین، در صورتیکه از مواد غذایی تازه استفاده نمی کند مواد یخزده بهتر از مواد کنسرو شده هستند.

لوتیئین و زنگزانتین؛ سبزیجات سبز و پربرگ

مطالعات مختلف نشان داده اند که لوتئین و زیگزانتین ممکن است در کاهش ریسک ابتلا به کاتاراکت مؤثر باشند. لوتئین و زیگزانتین ارتباط تنگاتنگی دارند: این دو ماده اغلب همراه با یکدیگر در سبزیجات و میوه جات یافت شده و بدن می تواند لوتئین را به زنگزانتین تبدیل کند. در حال حاضر هیچ مقدار مصرف روزانه ای برای این دو ماده مشخص نشده است ولی بهتر است روزانه مقداری مصرف شود زیرا بدن نمی تواند این دو ماده را بسازد. بهترین منبع تأمین این مواد سبزیجات سبز و پربرگ بویژه اسفناج است. کلم و سبزیجات سبز رنگ نیز منابع خوبی هستند. لوتئین و زیگزانتین را می توان در سبزیجات و میوه جات زرد و نارنجی رنگ نظیر ذرت نیز یافت. سبزیجات پخته مقادیر بیشتری لوتئین دارند زیرا پختن سبب شکسته شدن دیواره سلول ها و آزاد شدن لوتئین می شود.

ویتامین C و بیوفلاونوئیدها (Bioflavonoids)

هر چند این مقاله با ویتامین A شروع شد ولی این ویتامین تنها ماده غذایی مفید برای چشم نیست. یکی دیگر از مواد بسیار مفید برای بینایی ویتامین C است. همراه همیشگی ویتامین C، بیوفلاونوئید علاوه بر اینکه به ویتامین C در اثر گذاری کمک می کند خود نیز فوایدی دارد. مطالعات نشان داده اند که مقادیر بالای ویتامین C می تواند باعث کاهش خطر ابتلا به کاتاراکت شود. این ویتامین همچنین می تواند با کاهش فشار چشم مانع گلوکوم نیز شده و یا بیماری را در مبتلایان تسکین دهد.

میزان نیاز روزانه به ویتامین ث 60 میلیگرم در روز است. نکته قابل توجه این است که این مقدار باید بصورت روزانه مصرف شود زیرا بدن انسان نه تنها قادر نیست ویتامین ث بسازد بلکه نمی تواند آنرا بمدت طولانی ذخیره کند. سیگاریها، کسانیکه الکل مصرف می کنند و مبتلایان به دیابت باید مقادیر بیشتری مصرف کنند.

مرکبات، فلفل دلمه ای، میوه های گرمسیری، سیب زمینی و سبزیجات سبز و پر برگ منابع غنی ویتامین C هستند. جدول زیر مواد غذایی غنی از ویتامین C و مقدار این ویتامین را در آنها نشان می دهد:

مواد غدایی سرشار از ویتامین C

ماده غذایی میلیگرم در 100 گرم میلیگرم در مصرف معمول
فلفل دلمه ای قرمز 190 283 (یک فنجان، خرد شده)
کلم 120 80 (یک فنجان، خرد شده)
کلم بروکلی 93 82 (یک فنجان، خرد شده)
فلفل دلمه ای سبز 89 133 (یک فنجان، خرد شده)
توت فرنگی 57 86 (یک فنجان، نصف شده)
پرتقال 53 70 (1 عدد)
طالبی 42 68 (یک فنجان، خرد شده)
گریپ فروت 34 44 (نصف گریپ فروت)
انبه 28 57 (1 عدد)
تمشک 25 31 (یک فنجان)

مقادیر بالا در مورد مواد خام صدق می کند. پختن این مواد غذایی این مقادیر را تغییر می دهد زیرا گرما سبب کاهش ویتامین C موجود در مواد غذایی می شود. نور نیز سبب تخریب ویتامین C می شود از این رو بهتر است مثلا آب پرتقال در بسته بندی های پلاستیکی یا مقوایی خریداری شود تا شیشه های شفاف. همچنین، مواد غذایی تازه ویتامین C بیشتری دارند تا مواد غذایی یخزده یا کنسرو شده.

ویتامین E و مواد معدنی

مطالعات زیادی نشان داده اند که ویتامین E به پیشگیری از کاتاراکت کمک کرده و ممکن است در پیشگیری از دژنراسیون ماکولا نیز نقش داشته باشد. مقدار توصیه شده ویتامین E در مردان بالای 11 سال 10 میلیگرم و در زنان بالای 11 سال 8 میلیگرم است. در مورد ویتامین E نیز سیگار کشیدن نیاز به ویتامین E را زیاد می کند.

بهترین منبع ویتامین E آجیل است. جدول زیر مواد غذایی غنی از ویتامین E و مقدار این ویتامین را در آنها نشان می دهد:

مواد غدایی سرشار از ویتامین E

ماده غذایی میلیگرم در 100 گرم میلیگرم در مصرف معمول
تخمه آفتاب گردان 50 36 (نصف فنجان)
بادام 24 17 (نصف فنجان)
فندق 24 16 (نصف فنجان)
بادام زمینی 9 7 (نصف فنجان)
انبه 1 2 (1 عدد)

چشم به بعضی از مواد معدنی نیز نیاز دارد. برای مثال سلنیوم به جذب ویتامین E و ساخته شدن آنتی اکسیدان ها در بدن کمک می کند. غذاهای دریایی از جمله مواد غذایی حاوی مقادیر زیاد سلنیوم هستند. روی نیز به جذب ویتامین A کمک کرده و همچنین بخشی از یکی از آنزیم های بدن است که تعداد رادیکال های آزاد را کم می کند. مطالعات نشان داده اند که روی، چشم را در برابر دژنراسیون ماکولا و شب کوری محافظت می کند. روی در غذاهای دریایی، گندم و آجیل یافت می شود.

اسیدهای چرب ضروری

بسیاری از مردم نمی توانند باور کنند که چربی ها نیز برای سلامتی لازمند. اسیدهای چرب در واقع سنگ بنای چربی ها هستند و بعضی از آنها از این جهت "ضروری" خوانده می شوند که بدن نمی تواند آنها را بسازد و باید حتماً از طریق مواد غذایی تأمین شوند.

اسیدهای چرب ضروری چربی های اشباع نشده امگا-3 و امگا-6 را می سازند. امگا-3 اصلی آلفا-لینولنیک اسید است و مشتقات شامل ایکوزاپنتانوئیک اسید (Eicosapentaeonic Acid)، داکوزاهگزانوئیک اسید (Dacosahexaenoic Acid) و چند ترکیب دیگر است. امگا-6 اصلی نیز لینولئیک اسید است که مشتقات آن کارکردی در چشم و بینایی ندارند.

اسیدهای چرب ضروری در تکامل بینایی در نوزادان نقش دارند. کمبود این مواد (بویژه امگا-3) در بزرگسالان ممکن است سبب کاهش دید شود. مطالعات نشان داده اند که کمبود طولانی مدت ممکن است سبب تخریب شبکیه و ماکولا شود. بدن هر دو نوع اسید های چرب ضروری را به پروستاگلاندین ها تبدیل می کند که یکی از اثراتشان کمک به خروج مایع چشم و تنظیم فشار داخل چشم است.

مقدار توصیه شده مصرف اسیدهای چرب ضروری برای امگا-3، 0.65 گرم و برای امگا-6، 4.44 گرم است ولی بسیاری از محققین نسبت مصرف امگا-6 به امگا-3 را مهم می دانند. مقدار مناسب این نسبت 1 به 1 تا 4 به 1 است در حالیکه در بیشتر رژیم های غذایی این نسبت بسیار بیشتر از این است. بنابراین مقدار مصرف امگا-6 در مقایسه با امگا-3 در بسیاری از رژیم های غذایی باید کاهش یابد.

بهترین منبع تأمین امگا-3 ماهی است و مقدار توصیه شده مصرف 2 بار در هفته است. نکته ای که باید به آن توجه داشت این است که روغن ماهی رادیکال های آزاد تولید می کند و به همین دلیل کسانیکه ماهی یا روغن ماهی زیاد مصرف می کنند باید به میزان کافی آنتی اکسیدان بویژه ویتامین E مصرف کنند.

نکته قابل توجه دیگر این است که بیشتر امگا-6 مصرفی از روغن نباتی حاصل می شود به همین دلیل استفاده از روغن مایع می تواند میزان امگا-6 مصرفی را تا حد زیادی کاهش دهد.

خلاصه

تحقیقات نشان داده است که آنتی اکسیدان ها خطر ابتلا به کاتاراکت و دژنراسیون ماکولا را کاهش می دهند. بعضی از آنتی اکسیدان ها فوائد دیگری نیز دارند: بطور مثال ویتامین A چشم را در برابر کوری محافظت کرده و ویتامین C ممکن است در جلوگیری یا تسکین گلوکوم نقش داشته باشد. همچنین اسید های چرب ضروری علائم خشکی چشم را کاهش داده و چشم را در مقابل تخریب ماکولا محافظت می کنند.

مواد غذایی زیر برای داشتن چشمی سالم توصیه می شوند:

  • ویتامین A: روغن کبد ماهی، جگر، هویج
  • لوتئین و زیگزانتین: اسفناج، کلم
  • ویتامین C: فلفل دلمه ای، کلم، توت فرنگی، پرتقال
  • بیوفلاونیدها: مرکبات، انگور
  • ویتامین E: تخمه آفتاب گردان، بادام، فندق
  • سلنیوم: آجیل، غذاهای دریایی
  • روی: صدف، گندم، آجیل
  • اسیدهای چرب: ماهی

بطور کلی شما باید مقادیر زیاد سبزیجات سبز و پر برگ و ماهی دو بار در هفته مصرف کنید تا چشمی سالم داشته باشید.

به نقل از بیمارستان چشم پزشکی نور

برنامه ‌ ریزی عصبی- کلامی(Neuro-Linguistic Programming )

(NLP)
 
     
   
 

NLP ساختار تفکر انسان و تجربه لغات را مطالعه میکند، و به تاثیر زبان بر ذهن و پیامد آن یعنی رفتار ما میپردازد. بزرگترین محصول NLP ترویج "خود" و پذیرش "دیگران" است. تعریف NLP بسیار دشوار میباشد، چه که مطالعه منظم (سیستماتیک) ارتباط انسانی است، و نگرش و روش شناسیی است که مجموعهای از تکنیکها را به جا میگذارد.

Neuro یعنی 1- سیستم کامل عصبی که دریافت و پردازش را با 5 حس تجربه میکند. 2- ذهن و چگونگی فکر کردن ما.

Linguistic یعنی 1- چگونه ما از زبان استفاده میکنیم و بر ما اثر میگذارد. 2- زبان و نظام ارتباط غیرکلامیی که بازنمایی عصبی را طبقهبندی میکند (به رمز نوشتن)، مرتب میکند و معنی میدهد.

Programming یعنی1- چگونه اعمالمان را مرتب میکنیم تا به اهدافمان برسیم. 2- توانایی نظمدهی به پیامدهای مطلوب سیستمهای عصبشناسی و ارتباط.

NLP در اوایل دهه 70 در آمریکا از مطالعه روش فکر کردن و مهارتهای رفتاری افراد موفق شکل گرفت. NLP با پروژه تحقیق دو دانشجو یعنی ریچارد بندلر و جان گریندلر آغاز شد. بندلر میخواست بداند آیا راه ریاضی برای مدلسازی زبان شفابخش تعداد مشخصی از درمانگران وجود دارد؟

افرادی مانند میلتون اریکسون، ویرجینیا ستیر، فریتز پرلز.

 NLP اساساً سری مدلهای ارتباطی است که چگونه ارتباط تاثیر میگذارد، و تاثیر میپذیرد. NLP بیشتر از آن که تئوری باشد مجموعهای از ابزارها است. 

ما تمام اطلاعات را به کمک پنج حسّمان دریافت می کنیم. بینایی، شنوایی، لامسه، چشایی و بویایی (با احتساب انرژی میتوان آن را شش حس دانست). پس برای داشتن ارتباطی کارآمدتر، تقویت و تربیت حواس کاری ضروری است. این امر بر کیفیت و سرعت یادگیری ما بسیار مفید است، و زمینهساز برقراری حسن تفاهم در ارتباط Rapport  میباشد. شناخت پیشفرضها، نظام درونی احساسی، بوم شناختی Ecology، تعیین نتیجه مورد نظر Outcome، داشتن انعطاف Flexibility و آمادگی برای دریافت بازخورد Feedback از اولین مراحل یادگیری NLP است.   

NLP در مورد درست کردن دیگران و فراموش کردن خود نیست!

               منبع:http://zabanezendegi.com/NeLiPr.htm  

مهارت های ده گانه زندگی

خودآگاهی

خودآگاهی ، توانایی شناخت و آگاهی از خصوصیات ، نقاط ضعف و قدرت ، خواسته ها ، ترس و انزجار است. رشد خودآگاهی به فرد کمک می کند تا دریابد تحت استرس قرار دارد یا نه و این معمولا پیش شرط ضروری روابط اجتماعی و روابط بین فردی مؤثر و همدلانه است.

 همدلی

همدلی یعنی اینکه فرد بتواند زندگی دیگران را حتی زمانی که در آن شرایط قرار ندارد  درک کند. همدلی به فرد کمک می کند تا بتوانند انسانهای دیگر را حتی وقتی با آنها متفاوت است بپذیرد و به آنها احترام گذارد. همدلی روابط اجتماعی را بهبود می بخشد و به ایجار رفتارهای حمایت کننده و پذیرنده ، نسبت به انسان های دیگر منجر می شود.

 ارتباط مؤثر

این توانایی به فرد کمک می کند تا بتواند کلامی و غیر کلامی و مناسب با فرهنگ ، جامعه و موقعیت، خود را بیان کند بدین معنی که فرد بتواندنظرها ، عقاید ، خواسته ها ، نیازها و هیجان های خود را ابراز و به هنگام نیاز بتواند از دیگران درخواست کمک و راهنمایی نماید. مهارت تقاضای کمک و راهنمایی از دیگران ، در مواقع ضروری، از عوامل مهم یک رابطه سالم است.

 روابط بین فردی

این توانایی به ایجاد روابط بین فردی مثبت و مؤثر فرد با انسانهای دیگر کمک می کند. یکی از این موارد ، توانایی ایجاد روابط دوستانه است.که در سلامت روانی و اجتماعی ، روابط گرم خانوادگی ، به عنوان یک منبع مهم روابط اجتماعی ناسالم نقش بسیار مهمی دارد.

 تصمیم گیری

این توانایی به فرد کمک می کند تا به نحو مؤثرتری در مورد مسائل تصمیم گیری نماید. اگر کودکان و نوجوانان بتوانند فعالانه در مورد اعمالشان تصمیم گیری کنند ، جوانب مختلف انتخاب را بررسی و پیامد هر انتخاب را ارزیابی کنند ، مسلما در سطوح بالاتر بهداشت روانی قرار خواهند گرفت.

 حل مسأله

این توانایی فرد را قادر می سازد تا به طور مؤثرتری مسائل زندگی را حل نماید . مسائل مهم زندگی چنانچه حل نشده باقی بمانند ، استرس روانی ایجاد می کنند که به فشار جسمی منجر می شود.

 تفکر خلاق

این نوع تفکر هم به مسأله و هم به تصمیم گیری های مناسب کمک می کند . با استفاده از این نوع تفکر ، راه حلهای مختلف مسأله و پیامدهای هر یک از آنها بررسی می شوند . این مهارت ، فرد را قادر می سازد تا مسائل را از ورای تجارب مستقیم خود را دریابد و حتی زمانی که مشکلی وجود ندارد و تصمیم گیری خاصی مطرح نیست ، با سازگاری و انعطاف بیشتر به زندگی روزمره بپردازد.

 تفکر انتقادی

تفکر انتقادی ، توانایی تحلیل اطلاعات و تجارب است . آموزش این مهارت ها ، نوجوانان را قادر می سازد تا در برخورد با ارزش ها ، فشار گروه و رسانه های گروهی مقاومت کنند و از آسیب های ناشی از آن در امان بمانند.

  توانایی حل مسأله

این توانایی فرد را قادر می سازد تا هیجان ها را در خود و دیگران تشخیص دهد ، نحوه تأثیر هیجان ها بر رفتار را بداند و بتواند واکنش مناسبی به هیجان های مختلف نشان دهد . اگر با حالات هیجانی ، مثل غم و خشم یا اضطراب درست برخورد نشود این هیجان تأثیر منفی بر سلامت جسمی و روانی خواهد گذاشت و برای سلامت پیامدهای منفی به دنبال خواهند داشت.

 توانایی مقابله با استرس

این توانایی شامل شناخت استرس های مختلف زندگی و تأثیر آنها بر فرد است . شناسایی منابع استرس و نحوه تأثیر آن بر انسان ، فرد را قادر می سازد تا با اعمال و موضع گیری های خود فشار و استرس را کاهش دهد.

 اجزای مهارتهای ده گانه زندگی

 خودآگاهی

·          آگاهی از نقاط قوت

·          آگاهی از نقاط ضعف

·          تصویر خود واقع بینانه

·          آگاهی از حقوق و مسئولیت ها

·          توضیح ارزشها

·          انگیزش برای شناخت

 مهارتهای ارتباطی

·          ارتباط کلامی و غیرکلامی موثر

·          ابراز وجود

·          مذاکره

·          امتناع

·          غلبه بر خجالت

·          گوش دادن

 همدلی

·          علاقه داشتن به دیگران

·          تحمل افراد مختلف

·          رفتار بین فردی همراه با پرخاشگری کمتر

·          دوست داشتنی تر شدن (دوستیابی)

·          احترام قائل شدن برای دیگران

 مهارتهای بین فردی

·          همکاری و مشارکت

·          اعتماد به گروه

·          تشخیص مرزهای بین فردی مناسب

·          دوستیابی

·          شروع و خاتمه ارتباطات

 مهارتهای حل مسأله

·          تشخیص مشکلات علل و ارزیابی دقیق

·          درخواست کمک

·          مصالحه (برای حل تعارض)

·          آشنایی با مراکزی برای حل مشکلات

·          تشخیص راه حل های مشترک برای جامعه

 مهارتهای تفکر خلاق

·          تفکر مثبت

·          یادگیری فعال ( جستجوی اطلاعات جدید )

·          ابراز خود

·          تشخیص حق انتخاب های دیگر ( برای تصمیم گیری )

·          تشخیص راه حل های جدید برای مشکلات

 مهارتهای مقابله با هیجانات

·          شناخت هیجان های خود و دیگران

·          ارتباط هیجان ها با احساسات ، تفکر و رفتار

·          مقابله با ناکامی ، خشم ، بی حوصلگی ، ترس و اضطراب

·          مقابله با هیجان های شدید دیگران

 مهارتهای تصمیم گیری

·          تصمیم گیری فعالانه بر مبنای آگاهی از حقایق کارهایی که می توان انجام داد که انتخاب را تحت تأثیر قرار دهد.

·          تصمیم گیری بر مبنای ارزیابی دقیق موقعیت ها

·          تعیین اهداف واقع بینانه

·          برنامه ریزی و پذیرش مسئولیت اعمال خود

·          آمادگی برای تغییر دادن تصمیم ها برای انطباق با موقعیت های جدید

 مهارتهای تفکر انتقادی

·          ادراک تأثیرات اجتماعی و فرهنگی بر ارزشها ، نگرشها و رفتار

·          آگاهی از نابرابری ، پیشداوری ها و بی عدالتی ها

·          واقف شدن به این مسئله که دیگران همیشه درست نمی گویند

·          آگاهی از نقش یک شهروند مسئول

 مهارتهای مقابله با استرس

·          مقابله با موقعیتهایی که قابل تغییر نیستند

·          استراتژی های مقابله ای برای موقعیت های دشوار ( فقدان ، طرد ، انتقاد)

·          مقابله با مشکلات بدون توسل به سوء مصرف مواد

·          آرام ماندن در شرایط فشار

·          تنظیم وقت

 ****

منبع : سایت  کانون قلم -http://ghalamngo.com     -    آدرس اینترنتی : http://ghalamngo.com/pages/maghalamt/maharamt_zendegi.htm

 

خیانت(ترجمه)

خیانت: تحمیل کردن آن آسان است. هر موقع که من یک زوج رامی دیدم خیانت یکی از گیج کننده ترین و پر چالشترین مواجهه من بوده است. بنابراین عوامل غیر قابل پیش بینی و گیج کننده زیادی برای خیانت وجود دارد. مثلاً عکس العمل و طرز برخورد زوجین چگونه باید باشد؟ واکنش دلخور شدن همسر هنگامی که وی می فهمد چگونه است؟ آیا همسر خاطی نادم و پشیمان می شود و به رابطه نامشروعش خاتمه می دهد؟ یا حالت تدافعی می گیرد و دیگران را سرزنش می کند؟بعضی از زوجین پیش خواهند آمد و می خواهند که درباره عشق گذشته خودشان صحبت کنند(بعلاوه هر چیز دیگری در رابطه خودشان) و حال آنکه زوج دیگر در باره هر چیزی به جز عشق صحبت خواهد کرد. یکی از عوامل مهم دیگر-با وجود غیر قابل پیش بینی بودن- دامنه زیاد عواطف شدیدی است که اغلب به طور صریح بیان می شوند.(خشم، یاس، خیانت، تندی، اندوه و محبت)، که هر پیشرفت درمانی را تهدید می کند. در نهایت برای جدایی گریز همیشه وجود خواهد داشت.زوجین چه نقطه ای از عشق را فراموش خواهند کرد. به نظر می رسد تعدادی از زوجین به خوبی پیشرفت خواهند کرد، و ناگهان از خطای خود به الگوی قبل از خشم ، حمله، و حالت دفاعی(ظاهراً) بدون علت یا دلیل بر خواهند گشت. همه این تکرارها و پیامد ها مرا به تلاش وا داشت تا کاری بکنم.همه این راهبردهایی که ابتدا در حرفه ام استفاده کردم دیدگاهی بود که از تجارب خودم به دست آورده بودم، پنهان شدن زیرکانه مانند جلسه مراجعان. پس معنی واقعی آن چه بود که من درتکاپو بودم به آن برسم.پس از گذراندن وقت کافی (از آن لذت خاصی نبردم) به خودم آمدم برای مدلی درمانی که در ارتباط با خیانت زوجین می بایست به کار من کمک کند. آسان به نظر می رسید اما کار مشکلی پیش رو داشتم ! آیا مدل آسیب[1]   مناسب است؟ مقدمتاً درمانگر در میان تجارب مراجعان، بی حس کردن هیجانات و سرو سامان دادن تجارب منحرف مقارن با حکایت ارتباط گام بر می دارد. این اغلب به بازگویی حکایات ودیگر عواطف سخت کمک می کند. به هر حال همیشه این مناسب بعضی از زوجین نیست. مدل دیگری که اغلب برای فهمیدن پروسه خیانت به کار می برم مدل سوگ[2] است.  در این مدل زن یا شوهر(مخصوص محنت میهمانی است) مجبورند به یک ارتباط قدیمی بگویند"خداحافظ" (یا دست کم انتظار آن را داشته باشند) و کار در تمام مراحل سوگ توسط کوپلر راس[3]شهرت یافته است.این گرایش برای من عقلانی است زیرا به نظر می رسد جنبه ای از سوگواری که اتفاق افتاده، و عواطف آشکار قطعی وجود دارد(ضربه، انکار، خشم، دعوا و ...). هدف مشروط به توانایی حرکت به جلو از مرگ به یک ارتباط جدیدممکن است تحت الفظی باشد. اگر ارتباط با شکستن یا طلاق گرفتن پایان یابد.علاوه بر مثال مشخص درمان در زمینه ای که بالا مطرح شد من کاربرد نظریه های مخصوص مشاوره که ممکن است فایده کار با خیانت را ثابت کند ملاحضه کردم. مخصوصاً دیدگاه پست مدرنیسم که به نظر می رسد با پتانسیل زیادش مفید باشد. برای مثال نظریه حکایت که درمانگر زوجین را به ظاهر ساختن مشکل(در این نمونه خیانت) تشویق می گند. وبه جای مقصر دانستن همدیگر تماماً در کنار هم تلاش کنند .بطور حتم ممکن است برای بعضی از زوجین سخت باشد که از سرزنش یکدیگر بپرهیزند(مخصوصاً موقعی که یکی از زوجین سخت  درگیر خونخواهی است) و به نظر می آید از فعالیتهای اساسی مهم که منجر به خیانت می شود، اجتناب کرد.نظریه دیگر دیدگاه متمرکز بر راه حل[4]، پست مدرنیسم است.در این الگوی درمانی درمانگران در استفاده از زبان مشکل مخالفت می کنند و زوجین را برای جستجوی راه حلهایی که مربوط به نگرانی حاضر است تشویق می کند. یکی از این راههای انجام شده نگاه به زوجین که در گذشته برای مثالهای مشخص یا تجارب یا ارتباط وظیفه ای و سالم چه انجام داده اند. سپس درمانگران زوجین را راهنمایی می کنند تا راهی پیدا کنند و دگر بار آنرا انجام دهند. فایده آن گذشتن از تاثیرات مخرب، و مطالب گذشته را در قالب تازه ای تکرار کردن می باشد، اما امکان دارد بار دیگر از احساسات همسر که تجارب دردناک آن فراموش شده تخطی کند. بنابراین من اینطور فهمیدم که هیچ کدام از دیدگاههای نظری مناسب همه پیچیدگیهایی که در حال حاضر برای زوجینی که با خیانت در ارتباطشان مواجهند، نیست.

در پایان همه اینها ، من در ابتدا کمی احساس دلسردی داشتم و گمان می کردم چیزی برای آموزشم ندارم که اگر خوش بین باشم یا بی کفایت در بدترین حالت حداقل مانند یک زوج درمانگر باشم.در بحث با چند همکار وقتی فهمیدم بیشتر آنها فنون مناسب کاربردی برای موضوعات پیچیده زوجین دارای مشکل خیانت نداشتند احساس راحتی کردم .در حقیقت برای من روشن شد که آموزش رسمی خیلی کمی در حمل این موضوع برای بیشتر زوجین و خانواده درمانگران است. علاوه بر این هنگامی من تشویق شدم، که تحقیقات ویسمن[5]، دیکسون[6] و جانسون[7](1997) که خیانت را مهمترین دلیل ارجاع زوجین به مشاوره دانسته اند را خواندم. خیانت موضوعی است که زوج درمانگران کمترین احساس آمادگی برای کمک دارند. هنگامی که تعدادی از مواردی که در دستم بود مشاهده می کردم فهمیدم که تعداد قابل ملاحظه ای از کتب نوشته شده برای اشخاص بالغی است  که همسران آنها فریبکار یا چگونگی تعیین بازسازی ارتباطات انها بود.فنون کمی به کار در کلنیکها برای موضوعات پیچیده زوجینی که برای درمان مراجعه می کنند مفید خواهد بود. منابع بسیار کمی در دسترس متخصصان بالینی قرار دارد(خوشبختانه اکثر نویسندگان همکاری در سهیم شدن فصلهای این کتاب را پذیرفته اند!)

اگر چه بیشترین ترس چالش برای درمانگران رویارویی با خیانت است، به عبارت دیگر هیچ تعهدی برای شما همچون یک زوج درمانگر موضوع حال حاضر با خیانت نیست.به چندین دلیل ، شامل اغلب عواطف نارس حاضر، سطحی از عواطف برای درمان که زوجین دارند(حداقل در آن لحظه)، یا حقیقتی که در بسیاری از زوجین به سرعت آشکار می شود. البته این مورد برای همه زوجین صادق نیست، اما ابن مقدار زیاد انرژی آنی است که با فاش شدن خیانت اکثریت زوجین پیش می آید. سوال این است که چگونه بهترین استفاده را از این انرژی آنی ببریم. همچون یک درمانگر شما می فهمید که زوجین آماده نشان دادن تغییراتند(یا حداقل قبول نشان دادن تغییراتند) برای اینکه روابطشان را بازسازی کنند. ضمناً در حالت تعادل است که صدمات میان سرزنش بیش از حد رنجاندن همسر و پذیرش مسئولیت برای رفتارشان را داشته باشند. بعلاوه توازنی باید بین نگهداری تغییرات زیاد همسران( و ترس یک یا دو زوج) و عدم چالش زوجین برای بررسی پویایی ارتباطی منجر به بحران، برقرار شود. در نهایت شما پی می برید که بیشتر، مهارتهای مشاوران می تواند موفقیت را برای مشاوره زوجین به ارمغان آورد.

موقعی که من سهم قسمتی از این بحرانها را بر روی زوجها و خانواده در مانگر پرسیدم، به افکار و تجاربم رجوع کردم"من باید چه چیزی بیشتر داشته باشم هنگامی که این موضوعات پیچیده را آموزش می دهم؟" من درباره کمبود آموزش برای متخصصین بالینی در این زمینه فکر کردم. و کمبود منابع برای دانشجویان و متخصصان بالینی را بررسی کردم و ابزار منابع تخصصی را از هر جایی که توانستم بهترین اطلاعات از متخصصان بالینی و محققان در زمینه خیانت بیابم مرور کردم.تا کنون نظریه منحصر به فردی که تلفیقی از دیدگاههای مختلف برای آموزش زوجین و موضوعی که مربوط به تمرین زوجها و خانواده درمانگران باشد وجود ندارد. این کتاب سعی خواهد کرد وظیفه اش را به انجام برساند. به نیابت از همه نویسنده ها (از تمام کسانی که سخت کار کردند تا این کتاب را آماده کنند خیلی سپاسگذارم.)، امیدوارم به هدفی که می خواهید برسید.

پول آر. پلزو[8]

سپتامبر 2006

 با سلام این کتابی است که به تازگی شروع به ترجمه کردم از تمامی دوستان خواهشمندم نظر ی در این زمینه بدهید تا کمکی به بنده کرده باشید پیشاپیش از شما متشکرم



[1] -trauma model

[2] -grief model

[3] -kubler ross

[4] -solution-focused

[5] -whisman

[6] -dixon

[7] -johnsons

[8] -paul R. Peluso

مدتی است چشم به راهم

مدتی است خانه دلم را آب وجارو کرده ام.

چشم به راه قدمهای سبزی هستم

 که بهار را برایم به ارمغان می آورد

پرده ها را به کنار زده ام ونور را به خانه آورده ام

دره ها را گشوده ام تا چکاوکی از سرزمین عشق

 نغمه زندگی را برایم ساز کند

گرده ها را از دل ودیوار دلم زدوده ام

با بارانی از اشک طراوت را خوانده ام

وچشم های خیسم را به در دوخته ام

گوشهایم را به آوای انتظار سپرده ام

.تا روزی که روز من است بیـــاید وآن روز روزی است

 که تو خواهی آمد

آسمان را که مینگرم عطر خیالت مجالم نمیدهد...
دوباره از نو بازمیگردم به سر سطر ..

 .آنجا که نام زیبای تو نگاشته شده است...
آنجا که نام من آغاز میشود..

.آن لحظه که عشق می روید و من در هوایش
نفس میکشم...فانوس ستاره ها را خاموش میکنم

 و چهره ی مهتاب را در پشت ابرها
پنهان میکنم ...تا دستانم در دست های گرم تو جای دارد

  چشم هایم را بر روی
هر آنچه دیدنیست میبندم..

 تصنیف عشق را برایت زمزمه میکنم...
تا غروب ستاره ها کنارم بمان و بدان که عاشقانه دوستت دارم...